تبلیغات
کتابخانه ی مجازی - بـزرگـتـریـن مـرجـع دانـلـود تـحـقـیـقـات و مـقالـات و کـتـاب و دانلود رایگان انواع پروژه هایی مانند "برق ، الکترونیک ، مکانیک و عمران و ..."

     




در این وبلاگ
در كل اینترنت

     

 

نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز

كتابخانه ی مجازی






لطفا تا آخر بخونید ممنون ....






با سلام به بینندگان وبلاگ کتابخانه ی مجازی هر مطلبی رو که دوست دارین اون رو

 بدونید و براتون جالبه ؟؟؟؟  موضوع اون روبه صورت واضح واسه من ایمیل کنین تا

 براتون اون رو بزارم توی وبلاگ تا بخونید و لذت ببرید!!!!


**mohammadtahapaliz@gmail.com**


كتابخانه ی مجازی


مسابقه همراه طبیعت

سلام به دوستان عزیز بازدید کنندگان وبلاگ کتابخانه مجازی ببخشید

 از اینکه دور بروز میشه مشکلاته دیگه ... خودتون میدونید

یه خواهشی داشتم هم برای خودم خوبه هم برای خودتون و فک کنم در جریان باشید

همراه اول یه مسابقه برگزار کرده به نام

مسابقه همراه طبیعت دوستان میرن عکساشونو میزارن بعد هر کی بیشتر لایک

 خورد اون نفر اوله منم یه عکس گذاشتم و شما

هم میتونید بزارید اگه ثبت نام کردین ما رو هم یادتون نره عکس ما رو هم لایک

کنید که لینکش پایینه خیلی ممنون ....


لینک تصویر ( لایک )


هر کی هم ما رو قابل دونسته و لایک کرده توی


قسمت نظرات همین مطلب لینک عکسشو بده تا


ما هم لایکش کنیم .....





:: برچسب‌ها: كتاب دانش , كتابخانه دیجیتال , مطلب , كتاب , دانلود , KETABE DANESH , مقاله ,
تاریخ انتشار : یکشنبه 17 دی 1391 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز

آلوما والت + یک هدیه

خرید کیف پول آلوما والت اصل ارزان

 

با خرید این کیف یک هدیه با ارزش از طرف ما دریافت خواهید کرد

عنوان هدیه ها همیشه محفوظ هست


ادامه مطلب

تاریخ انتشار : یکشنبه 18 خرداد 1393 | نظرات |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز

روایات مشهور در تاریخ ولادت حضرت امام حسین (ع)


مشهور آنست كه ولادت آن حضرت در مدینه در سیم ماه شعبان بوده، و شیخ طوسی ره روایت كرده كه بیرون آمد توقیع شریف به سوی قاسم بن علاء همدانی وكیل امام حسن عسگری علیه السلام كه مولای ما حضرت حسین علیه السلام در روز پنجشنبه سیم ماه شعبان متولد شده پس آنروز را روزه‌دار و این دعا را بخوان:

اَلّلهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِحَقِ الْمَوْلُودِ فی هذَا الَْیَوْم الخ.

 

 

و ابن شهر آشوب (ره) ذكر كرده كه ولادت آن حضرت بعد از ده ماه و بیست روز از ولادت برادرش امام حسن علیه السلام بوده و آن روز سه شنبه یا پنجشنبه پنجم ماه شعبان سال چهارم از هجرت بوده، و فرموده روایت شده كه مابین آن حضرت و برادرش فاصله نبوده، مگر به قدر مدت حمل و مدت حمل و شش ماه بوده است.

و سید بن طاوس و شیخ ابن نما و شیخ مفید در ارشاد نیز ولادت آن حضرت را در پنجم شعبان ذكر فرموده‌اند ، و شیخ مفید در مقنعه و شیخ در تهذیب و شهید در دروس آخر ماه ربیع الاول ذكر فرموده‌اند ، و به این قول درست می‌شود روایت كافی از حضرت صادق علیه السلام كه مابین حسن و حسین علیهماالسلام طهری فاصله شده و مابین میلاد آن دو بزرگوار شش ماه و ده روز واقع شده و الله العالم.

اختلاف مورخین شیعه و سنی در تاریخ ولادت امام حسین (ع)

مورخین شیعه و سنّی در ولادت امام(ع) اختلافاتی دارند كه ولادت حضرت در چه روزی، چه ماهی و چه سالی بوده است؟ عدّه ای گفته اند امام حسین(ع) سوم یا پنجم شعبان یا پنجم جمادی الاول و یا آخر ربیع الاول سال سوم هجری متولد شده اند. و بالجمله اختلاف بسیار در باب روز ولادت آن حضرتست.

البته همگی بالاتفاق گفته اند امام در طول شش ماه و ده روز تولد یافته اند. چون شیرخوارگی دو سال (بیست و چهار ماه) طول می كشد حضرت صفیه (عمه پیامبر(ص) و على(ع)) می گوید: وقتی حسین(ع) تولد یافت، پیامبر(ع) فرمودند: عمه جان، فرزندم را بیاور. عرض كرد: هنوز پاكیزه اش نكرده ام. پیامبر فرمود: آیا تو میخواهی او را پاكیزه كنی؟ خداوند او را پاكیزه و مطهر به دنیا آورده است. سپس پیامبر(ص) گریه نمودند و فرمودند: خداوند لعنت كند مردمی را كه كشندگان تو هستند. صفیه عرض كرد: كشندگان او چه كسانی هستند؟ فرمود: دنباله گروهی از نسل بنی امیه. سپس در گوش راست حضرت اذان و در گوش چپ حضرت اقامه قرائت نمودند.

كیفیت ولادت امام حسین (ع)

شیخ طوسی (ره) و دیگران به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السلام نقل كرده‌اند كه چون حضرت امام حسین علیه السلام متولد شد، حضرت رسول صلی الله علیه و آله اسماء بنت عمیس را فرمود كه بیاور فرزند مرا ای اسماء، اسما گفت آن حضرت را در جامه سفیدی پیچیده به خدمت حضرت رسالت صلی الله علیه و آله بردم، حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت و گوش راست و اذان در گوش چپش اقامه گفت،‌پس جبرئیل نازل شد و گفت: حق تعالی ترا سلام می‌رساند و می‌فرماید كه چون علی علیه السلام نسبت به منزله هارون است نسبت به موسی (ع) پس او را به اسم پسر كوچك هارون نام كن كه شبیر است و چون لغت تو عربی است او را حسین نام كن. پس حضرت رسول صلی الله علیه و آله او را بوسید و گریست و فرمود كه ترا مصیبتی عظیم در پیش است، خداوندا لعنت كن كشنده او را. پس فرمود كه ای اسماء این خبر را به فاطمه مگو.

چون روز هفتم شد حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود كه بیاور فرزند مرا چون او را به نزد آن حضرت بردم گوسفند سیاه و سفیدی از برای او عقیقه كرد كه یك رانش را به قابله داد و سرش را تراشید و به وزن موی سرش نقره تصدق كرد و خلوق بر سرش مالید، پس او را بر دامن خود گذاشت و فرمود ای ابا عبدالله چه بسیار گران است بر من كشته شدن تو، پس بسیار گریست. اسماء گفت: پدر و مادرم فدای تو باد این چه خبر است كه در روز اول ولادت گفتی و امروز نیز می‌فرمائی و گریه می كنی، حضرت فرمود كه: می‌گریم بر این فرزند دلبند خود كه گروهی كافر ستمكار از بنی امیه او را خواهند كشت، خدا نرساند به ایشان شفاعت مرا، خواهد كشت او را مردی كه رخنه در دین من خواهد كرد و به خداوند عظیم كافر خواهد شد، پس گفت خداوندا سؤال می‌كنم از تو در حق این دو فرزندم آنچه را كه سوال كردم ابراهیم در حق ذریت خود خداوندا تو دوست دار ایشان و دوست دار هر كه دوست می‌دارد ایشان را و لعنت كن هر كه ایشان را دشمن دارد لعنتی چندان كه آسمان و زمین پر شود.

ملکی بنام فطرس

شیخ صدوق و ابن قولویه و دیگران از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده‌اند كه چون حضرت امام حسین علیه السلام متولد شد حق تعالی جبرئیل را امر فرمود كه نازل شود با هزار ملك برای آن تهنیت گوید حضرت رسول صلی الله علیه و آله را از جانب خداوند و از جانب خود، چون جبرئیل نازل می‌شد گذشت در جزیره از جزیره‌های دریا به ملكی كه او را فطرس می‌گفتند و از حاملان عرش الهی بود.

وقتی حق تعالی او را امری فرموده بود و او كندی كرده بود پس حق تعالی بالش را در هم شكسته و او را در آن جزیره انداخته بود پس فطرس هفتصد سال در آنجا عبادت حق تعالی كرد تا روزی كه حضرت امام حسین علیه السلام متولد شد.

و به روایتی حق تعالی او را مخیر گردانید میان عذاب دنیا و آخرت او عذاب دنیا را اختیار كرد پس حق تعالی او را معلق گردانید به مژگانهای هر دو چشم در آن جزیره و هیچ حیوانی از آنجا عبور نمی كرد و پیوسته از زیر او دود بدبوئی بلند می‌شد چون دید كه جبرئیل با ملائكه فرود می‌آیند از جبرئیل پرسید كه اراده كجا دارید؟ گفت چون حق تعالی نعمتی به محمد صلی الله علیه و آله كرامت فرموده است، مرا فرستاده است كه او را مبارك باد بگویم، ملك گفت ای جبرئیل مرا نیز با خود ببر شاید كه آن حضرت برای من دعا كند تا حق تعالی از من بگذرد. پس جبرئیل او را با خود برداشت و چون به خدمت حضرت رسالت صلی الله علیه و آله رسید تهنیت و تحیت گفت و شرح حال فطرس را به عرض رسانید. حضرت فرمود كه به او بگو كه خود را به این مولود مبارك بمالد و به مكان خود برگردد. فطرس خویشتن را به امام حسین مالید، بال برآورد و این كلمات را گفت و بالا رفت عرض كرد یا رسول الله همانا زود باشد كه این مولود را امت تو شهید كنند و او را بر من به جهت این نعمتی كه از او به من رسید مكافاتی است كه هر كه او را زیارت كند او را به حضرت حسین علیه السلام برسانم، و هر كه بر او سلام كند من سلام او را برسانم، و هر كه بر او صلوت بفرستد من صلوات او را به او می‌رسانم.

و موافق روایت دیگر چون فطرس به آسمان بالا رفت می‌گفت كیست مثل من و حال آنكه من آزاد كرده ی حسین بن علی و فاطمه و محمدم (علیهم السلام).

مکیدن انگشت ابهام حضرت محمد (ص)

ابن شهر آشوب روایت كرده كه هنگام ولادت امام حسین علیه السلام فاطمه علیها السلام مریضه شد و شیر در پستان مباركش خشك گردید رسول خدا صلی الله علیه و آله مرضعی طلب كرد یافت نشد پس خود آن حصرت تشریف آورد به حجره فاطمه علیهاالسلام و انگشت ابهام خویش را در دهان حسین می‌گذاشت و او مییمكید. بعضی گفته‌اند كه زبان مبارك را در دهان حسین علیه السلام می‌گذاشت و او را زقه می‌داد چنانكه مرغ جوجه خود را زقه می‌دهد تا چهل شبانه روز رزق حسین علیه السلام را حق تعالی از زبان پیغمبر صلی الله علیه و آله گردانیده بود، پس روئید گوشت حسین علیه السلام از گوشت پیغمبر صلی الله علیه و آله، و روایات به این مضمون بسیار است.

و در علل الشرایع روایت شده كه حال امام حسین علیه السلام در شیر خوردن بدین منوال بود تا آنكه روئید گوشت او از گوشت پیغمبر صلی الله علیه و آله و شیر نیاشامید از فاطمه علیهاالسلام و نه از غیر فاطمه.

و شیخ كلینی در كافی از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه حسین علیه السلام از فاطمه علیهاالسلام و از زنی دیگر شیر نیاشامید او را به خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله می‌بردند حضرت ابهام مبارك را در دهان او می‌گذاشت و او می‌مكید و این مكیدن او را دو سه روز كافی بود. پس گوشت و خون حسین علیه السلام از گوشت و خون حضرت رسول صلی الله علیه و آله پیدا شد فرزندی جز عیسی بن مریم علیه السلام و حسین بن علی علیهاالسلام شش ماهه از مادر متولد نشد كه بماند، و در بعضی از روایات به جای عیسی یحیی نام برده شده. عَرَبیّه: (قاتل سیّد بحر العلوم است)

لِلّهِ مُرْتَضِعٌ لَمْ یَرْتَضِعْ اَبَداً                     مِنْ ثَدْی اُنْثی وَ مِنْ طه مَراضِعُهُ

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی




:: مرتبط با: تاریخ عاشورا (قبل از عاشورا) ,
تاریخ انتشار : جمعه 24 آبان 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز

ولادت حضرت ابالفضل العبّاس (ع)

" عباس بن علی بن ابی طالب علیه السلام" در سال 26 هجری متولد شد. مادرش ام البنین بود.
امام علی علیه السلام به برادرش، عقیل، که به انساب و اجداد اعراب آگاه بود، فرمود:« برای من زنی را انتخاب کن که فرزندانی شجاع بیاورد.»
عقیل فاطمه، دختر حزام بن خال ، را معرفی کرد و گفت:« در میان اعراب، شجاع تر از پدران او کسی را نمی شناسم.»
علی علیه السلام با او ازدواج کرد و اوّلین فرزندی که از ام البنین به دنیا آمد عباس علیه السلام بود که او را به سبب زیبایی چهره اش، قمر بنی هاشم لقب داده بودند. کنیه او ابوالفضل بود و ام البنین پس از او سه فرزند به نام های عبدالله بن علی و عثمان بن علی و جعفر بن علی به دنیا آورد.
عباس بن علی چهارده سال با پدرش امیرالمؤمنین و بقیه عمر خویش را در کنار دو برادرش زندگی کرد و هنگام شهادت سی و چهار سال از عمر شریفش گذشته بود. او در شجاعت بی نظیر بود و چنان بلندبالا بود که هنگامی که بر اسب سوار می شد، پای مبارکش به زمین می رسید.




:: مرتبط با: تاریخ عاشورا (قبل از عاشورا) ,
تاریخ انتشار : جمعه 24 آبان 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز

بیعت نکردن با یزید

وقتی امام حسن (ع) مجتبی به شهادت رسیدند شیعیان عراق جنبش كردند و به امام حسین (ع) نامه نوشتند.
برای بیعت با ایشان و خلع معاویه، ولی حضرت نپذیرفتند و جواب نوشتند كه در گرو عهد و پیمان با معاویه است و نمی تواند آنرا نقض كند تا مدت سرآید و جان معاویه در آید ولی بعد از اینكه معاویه در نیمه رجب سال 60 هجری به در
ك رسید، یزید به حاكم مدینه ولید بن عبید بن ابوسفیان (نوه ابوسفیان) نامه ای می نویسد و مرگ پدرش معاویه را اطلاع می دهد و طی نامه ای خصوصی فرمان را از این سه نفر (امام حسین (ع) عبدالله بن عمر عبدلله بن زبیر) بیعت بگیرد و اگر بیعت نكردند، سرشان را برای من بفرست. ولید امام را احضار نمود، امام آنموقع در مسجد پیغمبر بودند.
خبر مرگ معاویه برای ولید ناگوار و هراسناك بود، ناچاراً مروان بن حكم را خواست. علت اینكه گفته می شود (ناچاراً ) چون قبل از ولید ، حاكم مدینه مروان بود و بخاطر همین تغییر حكومت مدینه آنها با هم قهر بودند ولی خبر مرگ معاویه او را مجبور كرد با مروان حكم راجع به نامه یزید مشورت كند. مروان گفت: هم اكنون تا خبر مرگ معاویه اعلام نشده آنها
را احضار كن و اگر بیعت نكردند گردنشان را بزن چون رگ گردنشان را نزنی هر كدام از آنها به ناحیه ای می روند و مخالفت خود را اعلام می كنند و مدعی خلافت می شوند. ولید شخصی به نام عبدالله كه نوه عثمان (خلیفه) بود را نزد حسین فرستاد عبدالله آنها را در مسجد یافت، عبدالله از آنها دعوت كرد نزد حاكم بروند، حضرت امام فرمود: عبدالله تو برو ما بعداً می آئیم. عبدالله بن زبیر به امام گفت: شما چه حدس می زنید؟ امام فرمودند: (اظن ان طاغیتهم قد هلک ) گمان می كنم فرعون اینها تلف شده و ما را برای بیعت می خواهند. امام فرمود: من میروم، تو، عبدالله بن زبیر چه می كنی؟ عبدالله بن زبیر گفت: حالا ببینم چه می شود! (نكته: اگر عبدالله بن زبیر مطیع ولایت امر بود همان عمل امام را انجام می داد و مانند پدرش زبیر به امام علی (ع) خیانت نمی كرد.) عبدالله بن زبیر شبانه از بیراهه به مكه گریخت و در آنجا متحصن شد. امام رفت و عده ای از بنی هاشم را هم با خود برد و فرمود شما بیرون بایستید اگر فریاد من بلند شد به داخل بریزید و تا صدای من بلند نشده داخل نشوید.
مروان حكم(ل) كنار ولید نشسته بود. امام به ولید فرمود: چه می خواهید؟ حاكم گفت: مردم با یزید بیعت كرده اند و نظر معاویه هم چنین بوده و مصلحت اسلام است و از شما خواهش می كنم كه شما هم بیعت نمائید. ولید دوست نداشت دستش بخون امام آغشته شود، با اینكه او از بنی امیه محسوب می شود تا اندازه ای با دیگران فرق داشت.
امام فرمود: بیعت من با شما در این اتاق بسته كه
سه نفر بیشتر نیستیم چه سودی دارد، شما بیعت را برای مردم می خواهید كه آنها هم به خاطر من بیعت كنند. حاكم گفت: راست می فرمائید، باشد برای بعداً. سپس ولید گفت: تشریف ببرید. مروان حكم گفت: چه می گویی؟ اگر حسین بن علی از اینجا برود معنایش این است كه بیعت نمی كنم سپس گفت: ولید، فرمان یزید را اجرا كن (یعنی حضرت را به شهادت برسان) امام گریبان مروان را گرفت و او را بالا برد و محكم به زمین كوباند و فرمود: تو كوچكتر از آنی. سپس امام بیرون رفتند و سه شب دیگر در مدینه ماندند، شبها سر قبر پیامبر (ص) می رفتند و در آنجا دعا میخواندند و از باری تعالی راهی را طلب می نمودند كه رضای خداوند در آن باشد.




:: مرتبط با: تاریخ عاشورا (قبل از عاشورا) ,
تاریخ انتشار : جمعه 24 آبان 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز

حرکت حضرت امام حسین (ع) به سمت مکه

بدانكه چون حضرت امام حسن علیه السلام به ریاض قدس ارتحال نمود شیعیان در عراق به حركت درآمده عریضه به حضرت امام حسین علیه السلام نوشتند كه ما معاویه را از خلافت خلع كرده با شما بیعت می‌كنیم حضرت در آن وقت صلاح در آن امر ندانسته امتناع از آن فرموده و ایشان را به صبر امر فرمود تا انقضاء مدت خلافت معاویه پس چون معاویه علیه اللعنه در شب نیمه ماه رجب سال شصتم هجری مرد فرزندش یزید علیه اللعنه به جای او نشست و به اعداد امر خلافت خود پرداخت نامه‌ای نوشت به ولید بن عتبه بن ابی سفیان كه از جانب معاویه حاكم مدینه بدین مضمون كه ای ولید باید بیعت بگیری از برای من از ابوعبدالله الحسین و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر و عبدالرحمن بن ابی بكر، و باید كار بر ایشان تنگ گیری و عذر از ایشان قبول ننمائی و هر كدام از بیعت امتناع نماید سر از تن او برگیر و به زودی برای من روانه داری.

چون این نامه به ولید رسید مروان را طلبید و با او در این امر مشورت كرد مروان گفت: كه تا ایشان از مردن معاویه خبردار نشده‌اند به زودی ایشان را به طلب و بیعت از برای یزید از ایشان بگیر و هر كدام كه قبول بیعت نكند او را به قتل رسان. پس در آن شب ولید ایشان را طلب نمود و ایشان در آن وقت در روضة منورة حضرت رسول صلی الله علیه و آله مجتمع بودند، چون پیغام ولید به ایشان رسید امام حسین علیه السلام فرمود كه چون به سرای خود باز شدم من دعوت ولید را اجابت خواهم كرد.

پیك ولید كه عمر بن عثمان بود برگشت عبدالله زبیر گفت كه یا ابا عبدالله دعوتی كه ولید در این وقت بی‌هنگام می‌نماید، مرا پریشان خاطر ساخت در خاطر شما چه می‌گذرد؟ حضرت فرمود گمان می‌كنم كه معاویه طاغیه مرده است و ولید ما را از برای بیعت یزید دعوت نموده چون آن جماعت بر مكنون خاطر ولید مطلع گردیدند عبدالله عمر و عبدالرحمن بن ابی بكر گفتند كه ما به خانه‌های خود می‌رویم و در به روی خود می‌بندیم. و ابن زبیر گفت كه من هرگز با یزید بیعت نخواهم كرد حضرت امام حسین علیه السلام فرمود كه مرا چاره‌ای نیست جز رفتن به نزد ولید پس حضرت به سرای خویش تشریف برد و سی نفر از اهل بیت و موالی خود را طلبید و امر فرمود كه سلاح بر خود بستند و آنها را با خود برد و فرمود كه شما بر در خانه بنشینید و اگر صدای من بلند شود و به خانه درآئید. پس حضرت داخل خانه شد چون وارد مجلس گردید دید كه مروان نیز در نزد ولید است پس حضرت نشست. ولید خبر مرگ معاویه را به حضرت داد آن جناب كلمه استرجاع گفت پس ولید نامه یزید را كه در باب گرفتن بیعت نوشته بود برای آن حضرت خواند، آن جناب فرمود من گمان نمی‌كنم كه تو راضی شوی به آنكه من پنهان با یزید بیعت كنم بلكه خواهی خواست از من كه آشكارا در حضور مردم بیعت كنم كه مردم بدانند، ولید گفت بلی چنین است.

 

حضرت فرمود پس امشب تاخیر كن تا صبح تا ببینی رای خود را در این امر ولید گفت برو خداوند با تو همراه تا آنكه در مجمع مردم ترا ملاقات نمائیم. مروان به ولید گفت كه دست از او بر مدار اگر الحال از او بیعت نگیری دیگر دست بر او نمی‌یابی مگر آنكه خون بسیار از جانبین ریخته شود اكنون دست بر او یافته‌ای او را رها مكن تا بیعت كند و اگر نه او را گردن بزن حضرت از سخن آن پلید در غضب شد و فرمود كه یابن الزّرقاء تو مرا خواهی كشت یا او، به خدا سوگند كه دروغ گفتی و تو و او هیچیك قادر بر قتل من نیستند. پس رو كرد به ولید و فرموده ‌ای امیر مائیم اهل بیت نبوت و معدن رسالت و ملائكه در خانه ما آمد و شد می‌كنند و خداوند ما را در آفرینش مقدم داشت ختام خاتمیت بر ما گذاشت و یزید مردی است فاسق و شرابخوار و كشندة مردم بناحق و علانیه به انواع فسوق و معاصی اقدام می‌نماید و مثل من كسی با مثل او هرگز بیعت نمی‌كند و دیگر تا ترا ببینم گوئیم و شنویم. اینرا فرمود و بیرون آمد و با یاران خود به خانه مراجعت نمود و این واقعه در شب شنبه سه روز به آخر ماه رجب مانده بود چون حضرت بیرون رفت مروان با ولید گفت كه سخن مرا نشنیدی به خدا سوگند دیگر دست بر او نخواهی یافت. ولید گفت وای بر تو رأیی كه برای من پسندیده بودی موجب هلاكت دین و دنیای من بود به خدا سوگند كه راضی نیستم جمیع دنیا از من باشد و من در خون حسین علیه السلام داخل شوم سبحان الله تو راضی می‌شوی كه من حسین را بكشم برای آنكه گوید با یزید بیعت نكنم. به خدا قسم هر كه در خون او شریك شود او را در قیامت هیچ حسنه نباشد و نخواهد بود، مروان در ظاهر گفت كه اگر از برای این ملاحظه بود خوب كردی ولكن در دل رأی ولید را نپسندید. ولید در همان شب در بیعت این زبیر مبالغه نمود و او امتناع می‌كرد تا آنكه در همان شب از مدینه فرار نموده متوجه مكه شد چون ولید بر فرار او مطلع شد مردی از بنی امیه را با هشتاد سوار از پی او فرستاد چون از راه غیرمتعارف رفته بود چندانكه او را طلب كردند نیافتند و برگشتند.

 

چون صبح شد حضرت امام حسین علیه السلام از خانه بیرون آمده و در بعضی از كوچه‌های مدینه مروان آن حضرت را ملاقات كرد و گفت یا اباعبدالله من ترا نصیحت می‌كنم مرا اطاعت كن و نصیحت مرا قبول فرما حضرت فرمود نصحیت تو چیست؟ گفت من امر می‌كنم ترا به بیعت یزید كه بیعت او بهتر است از برای دین و دنیای تو حضرت فرمود: اِنّالله وَ انّا اِالّیْهِ راجِعُونَ وَ عَلَی الْاِسْلامِ السَّلامُ ...

كلمات حیرت انگیز مروان باعث این شد كه حضرت كلمه استرجاع بر زبان راند و فرمود بر اسلام سلام باد هنگامی كه امت مبتلا شدند به خلیفه‌ای مانند یزید و به تحقیق كه من شنیدم از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله كه می‌فرمود خلافت حرام است بر آل ابی سفیان و سخنان بسیار در میان حضرت و مروان جاری شد پس مروان گذشت از آن حضرت به حالت غضبان چون آخر روز شنبه شد باز ولید كسی به خدمت حضرت امام حسین علیه السلام فرستاد و در امر بیعت تاكید كرد حضرت فرمود صبر كنید تا امشب اندیشه كنم و در همان شب كه شب یكشنبه دو روز به آخر رجب مانده بود متوجه مكه شد و چون عازم خروج از مدینه شد سر قبر جدش پیغمبر و مادرش فاطمه و برادرش حسن علیهم السلام رفت و با آنها وداع كرد و با خود برداشت فرزندان خود و فرزندان برادر و برادران خود و تمام اهل بیت خود را مگر محمد بن الحنفیه رحمه الله كه چون دانست كه آن حضرت عازم خروج است به خدمت آن حضرت آمد و گفت ای برادر گرامی تو عزیزترین خلقی نزد من و از همه كس به سوی من محبوب‌تری و من آنكس نیستم كه نصیحت خود را از احدی دریغ دارم و تو سزاوارتری در باب آنچه صلاح شما دانم عرض كنم زیرا كه تو ممزوجی با اصل من و نفس من و جسم من و جان من و توئی امروز سند و سید اهل بیت و تو آنكسی كه طاعتت بر من واجب است چه آنكه خداوند ترا برگزیده است و در شمار سادات بهشت مقرر داشته است. ای برادر من صلاح شما را چنین می‌دانم كه از بیعت یزید كناره جوئی و از بلاد و شهرهائی كه در تحت فرمان او است دوری گزینی و به بادیه ملحق شوی و رسولان به سوی مردم بفرستی و ایشان را به بیعت خویش دعوت نمائی پس اگر بیعت ترا اختیار نمایند خدا را حمد كنی و اگر با غیر تو بیعت كردند به این دین و عقل تو نكاهد و به مروت و فضل تو كاهش نرسد. همانا من می‌ترسم بر تو كه داخل یكی از بلاد شوی و اهل آن مختلف الكلمه شوند گروهی با تو و طایفه‌ای مخالف تو باشد و كار به جدال و قتال منتهی شود آن وقت اول كس توئی كه هدف تیر و نشان شمشیر شوی و خون تو كه بهترین مردیم از جهت نفس و از قبل پدر و مادر ضایع شود و اهل بیت شریف ذلیل و خوار شوند.

 

حضرت فرمود كه ای برادر پس به كجا سفر كنم گفت برو به مكه و در همانجا قرار گیر و اگر اهل مكه با تو شیوه بی‌وفائی مسلوك دارند متوجه بلاد یمن شو كه اهل آن بلاد شیعیان پدر و جد تواند و دلهای رحیم و عزمهای صمیم دارند و بلاد ایشا گشاده است و اگر در آنجا نیز كار تو استقامت نیابد متوجه كوهستانها و ریگستانها و دره‌ها شو و پیوسته از جائی به جائی منتقل شو تا به بینی كه عاقبت كار مردم به كجا منتهی شود.

حضرت فرمود كه ای برادر هر آینه نصیحت و مهربانی كردی و امید دارم كه رأیت محكم و متین باشد و موافق بعضی روایات پس محمد بن حنیفه سخن را قطع كرد و بسیار گریست و آن امام مظلوم نیز گریست پس فرمود كه ای برادر خدا ترا جزای خیر دهد نصیحت كردی و خیرخواهی نمودی اكنون عازم مكه معظمه گردیده‌ام و مهیای این سفر شده‌ام و برادران و فرزندان برادران و شیعیان خود را با خود می‌برم و اگر تو خواهی در مدینه باش و دیده‌بان و عین من باش و آنچه سانح شود به من بنویس. پس آن حضرت دوات و قلم طلبیده وصیت نامه نوشت و آنرا در هم پیچید و مهر كرد و به دست او داد و در آن میان شب روانه شد. و موافق روایت شیخ مفید در وقت بیرون رفتن از مدینه این آیه را آن حضرت تلاوت نمود كه در بیان قصة بیرون رفتن حضرت موسی است از ترس فرعون به سوی مدین.

فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقّبُ قالَ رَبّ نَجّنیَ مّن الْقَوْم الظّالِمینَ.

یعنی پس بیرون رفت از شهر در حالتی كه  مترقب رسیدن دشمنان بود گفت پروردگارا نجات بخش مرا از گروه ستمكاران و از راه متعارف آن حضرت روانه شد پس اهل بیت آن حضرت گفتند كه مناسب آن است كه از بیراهه تشریف ببرید چنانكه ابن زبیر رفت تا آنكه اگر كسی به طلب شما بیاید شما را در نیابد، حضرت فرمود كه من از راه راست بدر نمی‌روم تا حق تعالی آنچه خواهد میان من و ایشان حكم كند.

و از جناب سكینه علیهماالسلام مرویست كه فرمود وقتی كه ما از مدینه بیرون شدیم هیچ اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله ترسان و هراسان‌تر نبود.

از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت است كه چون حضرت امام حسین علیه السلام اراده نمود كه از مدینه طیبه بیرون رود مخدرات و زنهای بنی عبدالمطلب از عزیمت آن حضرت آگهی یافتند پس به خدمت آن حضرت شتافتند و صدا را به نوحه و زاری بلند كردند تا آنكه آن حضرت در میان ایشان عبور فرمود و ایشان را قسم داد كه صداهای خود را از گریه و نوحه ساكت كنند و صبر پیش آورند. آن محنت زدگان جگر سوخته گفتند پس ما نوحه و زاری را برای چه روز بگذاریم به خدا سوگند كه این زمان نزد ما مانند روزیست كه حضرت رسول صلی الله علیه و آله از دنیا رفت و مثل روزی است كه امیرالمؤمنین علی علیه السلام و فاطمه و رقیه وزینب و ام كلثوم دختران پیغمبر از دنیا رفتند خدا جان ما را فدای تو گرداند ای محبوب قلوب مؤمنان و ای یادگار بزرگواران پس یكی از عمه‌های آن حضرت آمد و شیون كرد و گفت گواهی می‌دهم ای نور دیده من كه در این وقت شنیدم كه جنیان بر تو نوحه می‌كردند و می‌گفتند:

اِذِلُّ رِقاباً مِنْ قُریْشٍ فًذَلَّتِ          وَ اِنَّ قَتیلَ الطَّفّ مِنْ الِ هاشِمٍ

و موافق روایت قطب راوندی و دیگران ام سلمه زوجة طاهرة حضرت رسالت صلی الله علیه و آله در وقت خروج آن حضرت به نزد آن جناب آمد عرض كرد ای فرزند، مرا اندوهناك مگردان به بیرون رفتن به سوی عراق زیرا كه من شنیدم از جد بزرگوار تو كه می‌فرمود دلبند من حسین در زمین عراق كشته خواهد شد در زمینی كه آنرا كربلا گویند. حضرت فرمود كه ای مادر به خدا سوگند كه من نیز این مطلب را می‌دانم و من لامحاله باید كشته شوم و مرا از زمین چاره‌ای نیست و به فرمودة خدا عمل می‌نمایم، به خدا قسم كه می‌دانم در چه روزی كشته خواهم شد و می‌شناسم كشندة خود را و می‌دانم آن بقعه را كه در آن مدفون خواهم شد و می‌شناسم آنانرا كه با من كشته می‌شوند از اهل بیت و خویشان و شیعیان خودم و اگر خواهی ای مادر به تو بنمایم جائی را كه در آن كشته و مدفون خواهم گردید.

پس آن حضرت به جانب كربلا اشاره فرمود به اعجاز آن حضرت زمین‌ها پست شد و زمین كربلا نمودار گشت و ام سلمه محل شهادت آن حضرت را دمضجع و مدفن او را و لشكرگاه او را بدید و های های بگریست. پس حضرت فرمود كه ای مادر خداوند مقدر فرموده و خواسته مرا ببیند كه من به جور و ستم شهید گردم و اهل بیت و زنان جماعت مرا متفرق و پراكنده دیدار كند و اطفال مرا مذبوح و اسیر در غل و زنجیر نظاره فرماید در حالتی كه ایشان استغاثه كنند و هیچ ناصری و معینی نیابند.

پس فرمود ای مادر قسم به خدا من چنین كشته خواهم شد اگر چه به سوی عراق نروم نیز مرا خواهند كشت. آنگاه ام سلمه گفت كه در نزد من تربتی است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا داده است و اینك در شیشه آنرا ضبط كرده‌ام. پس حضرت امام حسین علیه السلام دست فراز كرد و كفی از خاك كربلا برگرفت و به ام سلمه داد و فرمود ای مادر این خاك را نیز با تربتی كه جدم به تو داده ضبط كن و در هر هنگامی كه این هر دو خاك خون شود بدانكه مرا در كربلا شهید كرده‌اند.

شیح ممجّد آقای حاجی میرزا محمد قمی صاحب اربعین الحسینیه در این مقام فرموده:

دادخواهی دارم اندر رستخیز                  گفت من با این گروه بد ستیز

هست هفتاد و دو تن همراه من                    كربلا گردیده قربانگاه من

مر گروه شیعیان را معقل است               بقعة من كعبة اهل دل است

پس كه مدفون گردد اندر قبر من             گر بمانم من به جای خویشتن

شافع جرم گنهكاران شود                             تا پناه خیل زوّاران شود

كی شود گر من گریزم از عدو                     امتحان مردم برگشته خو

روز عاشورا كه روز ابتلا است              موعد من با شما در كربلا است




:: مرتبط با: تاریخ عاشورا (قبل از عاشورا) ,
تاریخ انتشار : جمعه 24 آبان 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز

ورود آن حضرت به مكه و آمدن نامه‌های اهل كوفه


در سابق گذشت كه خروج سیدالشهداء علیه السلام از مدینه در شب یكشنبه دو روز به آخر رجب مانده بود. پس بدان كه آن حضرت در شب جمعه كه سیم ماه شعبان بود وارد مكه معظمه شد و چون داخل مكه شد به این آیه مباركه تمثیل جست.

وَ لَمّا تَوَجَّهَ تِلْقآءَ مَدْیَنَ قالَ عَسی رَبّی اَنْ یَهْدَِنی سَواءَ السَّبیل.

یعنی چون حضرت موسی علیه السلام متوجه شهر مدین شد گفت امید است كه پروردگار من هدایت كند مرا به راه راست كه مرا به مقصود برساند. و از آن سوی چون ولید بن عتبه والی مدینه بدانست كه امام حسین علیه السلام نیز به جانب مكه شتافت كسی به طلب عبدالله بن عمر فرستاد كه حاضر شود برای یزید بیعت كند، عبدالله در پاسخ گفت چون دیگران تقدیم بیعت كردند من نیز متابعت خواهم كرد، چون ولید در بیعت ابن عمر نگران سود و زیانی نبود مصلحت بتوانی دید و او را به حال خود گذاشت، عبدالله بن عمر نیز طریق مكه پیش داشت.

و بالجمله چون اهل مكه و جمعی از اطراف به عمره آمده بودند خبر قدوم مسرت لزوم حضرت حسین علیه السلام را شنیدند، به خدمت آن جناب مبادرت نمودند و هر صبح و شام به ملازمت آن حضرت می‌شتافتند و عبدالله بن زبیر در آن وقت رحل اقامت به مكه افكنده بود و ملازمت كعبه نموده بود و پیوسته برای فریب دادن مردم در جانب كعبه ایستاده و مشغول به نماز بود و اكثر روزها بلكه در هر دو روز یك دفعه به خدمت آن حضرت می‌‌رسید ولكن بودن آن حضرت در مكه بر او گران می‌نمود زیرا می‌دانست كه تا آن حضرت در مكه است كسی از اهل حجاز با او بیعت نخواهد كرد.

و چون خبر وفات معاویه به كوفه رسید و كوفیان از فوت او مطلع شدند و خبر امتناع امام حسین علیه السلام و ابن زبیر از بیعت یزید و رفتن ایشان به مكه به آنها رسید شیعیان كوفه در منزل سلیمان بن صرد خزاعی جمع شدند و حمد و ثنای الهی ادا كردند و در باب فوت معاویه و بیعت یزید سخن گفتند، سلیمان گفت كه ای جماعت شیعه همانا بدانید كه معاویه ستمكاره رخت بر بست و یزید شرابخوار به جای او نشست و حضرت امام حسین علیه السلام سر از بیعت او برتافت و به جانب مكه معظمه شتافت و شما شیعیان او، و از پیش شیعة پدر بزرگوار او بوده‌اید پس اگر می‌دانید كه او را یاری خواهید كرد و با دشمنان او جهاد خواهید نمود نامه به سوی او نویسید و او را طلب نمائید، و اگر ضعف و جبن بر شما غالب است و در یاری او سستی خواهید ورزید و آنچه شرط نیكخواهی و متابعت است به عمل نخواهید آورد او را فریب ندهید و در مهلكه‌اش نیفكنید. ایشان گفتند كه اگر حضرت او به سوی ما بیاید همگی دست ارادت با او بیعت خواهیم كرد، و در یاری او با دشمنانش جان فشانیها به ظهور خواهیم رسانید. پس كاغذی به اسم سلیمان بن صرد و مسیب بن نجبه (بنون و جیم و باء مفتوحات قاله ابن الاثیر) و رفاعه بن شداد بجلی (بجیله كحنیفه قبیله و النسبه بجلی كحنقی) و حبیب بن مظاهر ره و سایر شیعیان به سوی او نوشتند و در آن نامه بعد از حمد و ثنا بیان هلاكت معاویه درج كردند كه یابن رسول الله ما در این وقت امام و پیشوایی نداریم به سوی ما توجه نما و به شهر ما قدم رنجه فرما تا آنكه شاید از بركت جناب شما حق تعالی حق را بر ما ظاهر گرداند و نعمان بن بشیر حاكم كوفه در قصر الاماره در نهایت ذلت نشسته و خود را امیر جماعت دانسته لكن ما او را امیر نمی‌دانیم و به امارت نمی‌خوانیم و به نماز جمعه او حاضر نمی‌شویم و در عید با او به جهت نماز بیرون نمی‌رویم، و اگر خبر به ما رسد كه حضرت تو متوجه این صوب گردیده او را از كوفه بیرون می‌كنیم تا به اهل شام ملحق گردد والسلام.

پس آن نامه را با عبدالله بن مسمع همدانی و عبدالله بن وال به خدمت آن زبدة اهل بیت عصمت و جلال فرستادند و مبالغه كردند كه ایشان آن نامه را با نهایت سرعت به خدمت آن حضرت برسانند، پس ایشان به قدم عجل و شتاب راه در نور دیدند تا دهم ماه رمضان به مكه معظمه رسیدند و نامه كوفیان را به خدمت آن امام معظم رسانیدند.

مردم كوفه بعد از دو روز از فرستادن آن قاصدان قیس بن مسهر صیداوی و عبدالله بن شداد و عماره بن عبدالله سلولی را به سوی آن حضرت فرستادند با نامه‌های بسیار كه قریب به صد و پنجاه نامه باشد كه هر نامه‌ای از آن را عظمای اهل كوفه از یك كس و دو كس و سه و چهار كس نوشته بودند، و دیگرباره صنا دید كوفه بعد از دو روز هانی بن هانی سبیعی و سعید بن عبدالله حنفی را به خدمت آن حضرت روان داشتند با نامه‌ای كه در آن این مضمون را نوشتند:

بسم الله الرحمن الرحیم این عریضه‌ایست به خدمت حسین بن علی علیه السلام از شیعیان و فدویان آن حضرت. اما بعد، به زودی خود را به دوستان و هواخواهان خود برسان كه همه مردم این ولایت منتظر قدوم مسرت لزوم تواند و بغیر تو نظر ندارند البته شتاب فرموده به تعجیل تمام خود را به این مشتاقان مستهام برسان والسلام.

پس شبش بن ربعی و حَجَاربْنِ اَبْجَرْ و یزید بن حارث بن رویم و عروه بن قیس و عمر و بن حجاج زبیدی و محمد بن عمر و تیمی نامه‌ای نوشتند به این مضمون:

اما بعد، صحراها سبز شد و میوه‌ها رسیده پس اگر مشیت حضرت تو تعلق گیرد به سوی ما بیا كه لشكر بسیاری از برای یاری تو حاضرند و شب و روز به انتظار مقدم شریف تو بسر می‌برند والسلام.

و پیوسته این نامه‌ها به آن حضرت می‌رسید تا آنكه در یك روز ششصد نامه از آن بیوفایان به آن حضرت رسید و آن جناب تأمل می‌نمود و جواب ایشان را نمی‌نوشت تا آنكه جمع شد نزد آن حضرت دوازده هزار نامه.

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قم




:: مرتبط با: تاریخ عاشورا (قبل از عاشورا) ,
تاریخ انتشار : جمعه 24 آبان 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز

نامه های حضرت امام حسین (ع)

چون رسل و رسائل كوفیان بیوفا از حد گذشت تا آنكه دوازده هزار نامه نزد حضرت سیدالشهداء علیه السلام جمع شد لاجرم آن جناب نامه‌ای به این مضمون در جواب آنها نگاشت:

بسم الله الرحمن الرحیم

این نامه ‌ایست از حسین بن علی به سوی گروه مسلمانان و یا مؤمنان كوفیان.

اما بعد به درستی كه هانی و سعید آخر كس بودند از فرستادگان شما برسیدند و مكاتیب شما را برسانیدند بعد از آنكه رسولان بسیار و نامه‌های بیشمار از شماها به من رسیده بود و بر مضامین همه آنها اطلاع یافتم و حاصل جمیع آنها این بود: كه ما امامی نداریم به زودی به نزد ما بیا شاید كه حق تعالی ما را به بركت تو بر حق و هدایت مجتمع گرداند. اینك به سوی شما فرستادم برادر و پسر عم وثقة اهل بیت خویش مسلم بن عقیل را پس اگر بنویسد به سوی من كه مجتمع شده است رأی عقلاء و دانایان و اشراف شما بر آنچه در نامه‌ها درج كرذه بودید، همانا من به زودی به سوی شما خواهم آمد. انشاء الله، پس قسم به جان خود كه امام نیست مگر آنكسی كه حكم كند در میان مردم به كتاب خدا و قیام نماید در میان مردم به عدالت و قدم از جاده شریعت مقدسه بیرون نگذارد و مردم را بر دین حق مستقیم دارد، والسلام.

پس مسلم بن عقیل پسر عم خویش را كه به وفور عقل و علم و تدبیر وصلاح سداد و شجاعت ممتاز بود طلبید و برای بیعت گرفتن از اهل كوفه با قیس بن مسهر صیداوی و عماره بن عبدالله سلولی و عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی متوجه آن صوب گردانید و امر كرد او را به تقوی و پرهیزكاری و كتمان امر خویش از مخالفان و حسن تدبیر و لطف و مدارا و فرمود كه اهل كوفه بر بیعت من اتفاق نمایند، حقیقت حال را برای من بنویس، پس مسلم آن حضرت را وداع كرده از مكه بیرون شد.

سید بن طاووس و شیخ بن نما و دیگران نوشته‌اند كه حضرت امام حسین علیه السلام نامه نوشت به مشایخ بصره كه از جمله احنف بن قیس و منذربن جارود و یزید بن مسعود نهشلی و قیس بن هیثم (به تقدیم یاء مثنّاه بر ثاء مثلّثه) بودند. بدین مضمون:

" بسم الله الرحمن الرحیم این نامه‌ ایست كه از حسین بن علی بن ابیطالب.

اما بعد همانا خداوند تبارك و تعالی محمد مصطفی صلی الله علیه و آله را به نبوت و رسالت برگزید تا مردمان را بذل نصیحت فرمود و ابلاغ رسالت پروردگار خود نمود آنگاه حقتعالی او را تكرماً به سوی خود مقبوض داشت و بعد از آن اهل بیت آن حضرت به مقام او احق و اولی بودند ولكن جماعتی بر ما غلبه كردند و حق ما را به دست گرفتند و ما به جهت آنكه فتنه انگیخته نشود و خونها ریخته نگردد خاموش نشستیم اكنون این نامه را به سوی شما نوشتم و شما را به سوی خدا و رسول خدا می‌خوانم پس به درستی كه شریعت نابود گشت و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله برطرف شد، اگر اجابت كنید دعوت مرا و اطاعت كنید فرمان مرا شما را از طریق ضلالت بگردانم و به راه راست هدایت نمایم والسلام."

پس آن نامه را به مردی از موالیان خود سلیمان نام كه مكنی به ابورزین بود سپرد كه به تعجیل تمام بصنادید بصره رساند، سلیمان چون نامه آن حضرت را به اشراف بصره رسانید از مضمون آن آگهی یافتند و شادمان شدند.

پس یزید بن مسعود نهشلی مردم بنی تمیم و جماعت بنی حنظله و گروه بنی سعد را طلب فرمود چون همگی حاضر شدند گفت ای بنی تمیم چگونه است مكانت و منزلت من در میان شما ؟ گفتند به به از برای مرتبت تو به خدا سوگند كه تو پشت و پشتوان مائی و هامه فخر و شرف و مركز عز و علائی و در شرف مكانت بر همه پیشی گرفته‌ای، یزید بن مسعود گفت: همانا من شما را انجمن ساختم تا با شما مشورتی كم و از شما استعانتی جویم، گفتند ما هیچ دقیقه از نصیحت تو فرو نگذاریم و آنچه صلاح است در میان آریم اكنون هر چه خواهی بگوی تا بشنویم. گفت دانسته باشید كه معاویه هلاك گشته و رشته جور بگسیخت و قواعد ظلم و ستم فرو ریخت و معاویه پیش از آنكه بمیرد برای پسرش بیعت گرفت و چنان دانست كه این كار بر یزید راست آید و بنیان خلاقت او محكم گردد و هیهات از این اندیشه محال كه صورت بندد جز به خواب و خیال و با این همه یزید شرابخوار فاجر در میان است دعوی دار خلافت و آرزومند امارات است و حال آنكه از حلیه حلم بری و از زینت علم عری است، سوگند به خدا كه قتال با او از جهاد با مشركین افضل است.

هان ای جماعت حسین بن علی پسر رسول خدا است (صلی الله علیه و آله) با شرافت اصل و حصافت عقل او را فضلی است از هندسه صفت بیرون و علمی است از اندازه جهت افزون او را به خلافت سلام كنید یعنی محكم دست بیعت با او فرا دهید كه با رسول خدا صلی الله علیه و آله قرابت دارد و عالم به سنن و احكام است صغیر را عطوفت كند و كبیر را ملاطفت فرماید، و چه بسیار گرامی است رعیت را رعایت او و امت را امامت او لاجرم خداوند او را بر خلق حجت فرستاد و موعظت او را ابلاغ داد.

هان ای مردم ملاحظه كنید تا كوركورانه از نور حق به یكسوی خیمه نزنید و خویشتن را در وادی ضلالت و باطل نیفكنید، همانا صخر بن قیس یعنی احنف در یوم جمل از ركاب امیر المومنین علیه السلام تقاعد ورزید و شما را آلایش خذلان داد، اكنون آن آلودگی را به نصرت پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله بشوئید.

سوگند با خدای كه هر كه از نصرت آن حضرت مسامحت آغازد خداوند او را در چاه مذلت اندازد و ذلت او را در عترت و عشیرت او به وراثت سرایت كند و اینك من زره مبارزت در بر كرده‌ام و جوشن مشاجرت بر خود پوشیده‌ام، و بدانید آنكس كه كشته نشود هم سرانجام جان دهد و آنكس كه از مرگ بگریزد عاقبت به چنگ او گرفتار آید، خداوند شما را رحمت كند مرا پاسخ دهید و جواب نیكو در میان آرید.

نخستین بنو حنظله بانگ برداشتند و گفتند یا اباخالد ما خدنگهای كنایه توئیم و رزم آزمودگان عشیرت توئیم، اگر ما را از كمان گشاددهی بر نشان زنیم و اگر بر قتال فرمائی نصرت كنیم چون به دریای آتش زنی واپس نمانیم، و چند كه سیلات بلا بر تو روی كند روی نگردانیم با شمشیرهای خود به نصرت تو بپردازیم و جان و تن را در پیش تو سپر سازیم. آنگاه بنو سعد بن یزید ندا در دادند كه یا اباخالد ما هیچ چیز را مبغوضتر از مخالفت تو ندانیم و بیرون تو گام نزنیم، همانا صخر بن قیس ما را به ترك قتال مأمور ساخت و هنر ما در ما مستور ماند، اكنون ما را لحظه‌‌ای مهلت ده تا با یكدیگر مشاورت كنیم پس از آن صورت حال را به عرض رسانیم. از پس ایشان بنوعامر بن تمیم آغاز سخن كردند و گفتند یا اباخالد ما فرزندان پدران توئیم و خویشان و هم سوگندان توئیم، ما خوشنود نگردیم از آنچه كه ترا به غضب آرد و ما رحل اقامت نیفكنیم آنجا كه میل تو روی به كوچ و سفر آورد دعوت ترا حاضر اجابتیم و فرمان ترا ساختة اطاعتیم.

ابوخالد گفت: ای بنو سعد اگر گفتار شما با كردار شما راست آید خداوند همواره شما را محفوظ دارد و به نصرت خود محفوظ فرماید. ابوخالد چون بر مكنون خاطر آن جماعت اطلاع یافت نامه‌ای برای جناب امام حسین علیه السلام بدین منوال نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم اما بعد، پس به تحقیق كه نامه شما به من رسید و بر مضمون آن آگهی یافتم و دانستم كه مرا به سوی اطاعت خود خواندی و بیاری خویش طلب فرمودی، همانا خداوند تعالی خالی نگذارد جهان را از عالمی كه كار به نیكوئی كند و دلیلی كه به راه رشاد هدایت فرماید و شما حجت خدائید بر خلق، و امان و امانت او در روی زمین، و شما شاخهای زیتونة احمدیه‌اید و آن درخت را اصل رسول خدا صلی الله علیه و آله و فرع شمائید اكنون به فال نیك به سوی ما سفر كن كه من گردن بنی تمیم را در خدمت تو خاضع داشتم و چنان در طاعت و متابعت تو شایق گماشتم كه شتر تشنه مرآبگاه را، و قلادة طاعت ترا در گردن بنی سعد انداختم و گردن ایشان را برای خدمت تو نرم و ذلیل ساختم و به زلال نصحیت ساحت ایشان را كه آلایش تقاعد و توانی در خدمت داشتم بشستم و پاك و صافی ساختم.

چون این نامه به حضرت حسین علیه السلام رسید فرمود خداوند در روز دهشت ایمن دارد و در روز تشنه كامی سیراب فرماید.

اما احنف بن قیس او نیز حضرت را باین نمط نامه كرد:

اَمّا بعد، فَاصْبِرْ فَاِنَّ وِعْدَاللهِ وَلایَسْتَخِنَّكَ الذَّینَ لایُوقنُونَ.

از ایراد این آیة مباركه به كنایت اشارتی از بیوفائی اهل كوفه به عرض رسانید.

اما چون نامه امام حسین علیه السلام به منذر بن جارود رسید بترسید كه مبادا این مكاتبت از مكیدتهای عبیدالله بن زیاد باشد و همی خواند اندیشه‌های مردم را باز داند و هر كس را به كیفر عمل خود رساند و دختر منذر كه بحریه نام داشت نیز در حبالة نكاح عبیدالله بود، لاجرم منذر آن مكتوب را با رسول آن حضرت به نزد ابن زیاد آورد و چون ابن زیاد آن مكتوب را قرائت كرد امر كرد كه رسول آن حضرت را گردن زدند و بعضی گفته‌اند كه به دار كشید. و این رسول همان ابورزین سلیمان مولای آن حضرت بوده كه جلالت شأنش بسیار بلكه شیخ ما در كتاب لؤلؤ و مرجان به مراتب عدیده رتبه او را از هانی بن عروه مقدم گرفته و چون ابن زیاد از قتل او بپرداخت بالای منبر رفت و مردم بصره را به تهدید و تهویل تنبیهی بلیغ نمود و برادرش عثمان بن زیاد را جای خود گذاشت و خود به جانب كوفه شتافت. و بالجمله مردم بصره وقتی تجهیز لشكر كردند كه در كربلا به نصرت امام حسین علیه السلام حاضر شوند ایشان را آگهی رسید كه آن حضرت را شهید كردند. لاجرم بار بگشودند و به مصیبت و سوگواری بنشستند.

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی




:: مرتبط با: تاریخ عاشورا (قبل از عاشورا) ,
تاریخ انتشار : جمعه 24 آبان 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز

رسیدن جناب مسلم به كوفه و كیفیت بیعت مردم

 

حضرت امام حسین علیه السلام جواب نامه‌های كوفیان را نوشت و مسلم بن عقیل را فرمان داد تا به سمت كوفه سفر نماید و آن نامه را به كوفیان برساند. اكنون، بدانكه جناب مسلم حسب الامر آن حضرت مهیای كوفه شد، پس آن حضرت را وداع كرده از مكه بیرون شد (موافق بعضی كلمات مسلم نیمه شهر رمضان از مكه بیرون شد و پنجم شوال در كوفه وارد شد) و طی منازل كرده تا به مدینه رفت و در مسجد مدینه نماز كرد و حضرت رسالت صلی الله علیه و آله را زیارت كرده به خانه خود رفت و اهل عشیرت خود را دیدار كرده و وداع آنها نموده و با دو دلیل از قبیله قیس متوجه كوفه شد. ایشان راه را گم كرده و آبی كه با خود برداشته بودند به آخر رسید و تشنگی برایشان غلبه كرده تا آنكه آن دو دلیل هلاك شدند و جناب مسلم به مشقت بسیار خود را در قریة مضیق به آب رسانید و از آنجا نامه‌ای در بیان حال خود و استعفاء از سفر كوفه برای جناب امام حسین علیه السلام نوشت و به همراهی قیس بن مُسْهِر برای آن حضرت فرستاد حضرت استعفای او را قبول نفرموده و او را امر به رفتن كوفه نمود. چون نامة حضرت به مسلم رسید به تعجیل به سمت كوفه روانه شد تا آنكه به كوفه رسید و در خانه مختار بن ابی عبیدة ثقفی كه معروف بود به خانه سالم بن مسیب نزول اجلال فرمود به روایت طبری بر مسلم بن عوسجه نازل شد و مردم كوفه از استماع قدوم مسلم اظهار مسرت و خوشحالی نمودند و فوج فوج به خدمت آن حضرت می‌آمدند و آن جناب نامه امام حسین علیه السلام را برای هر جماعتی از ایشان می‌خواند و ایشان از استماع كلمات نامه گریه می‌كردند و بیعت می‌نمودند.

در تاریخ طبری است كه میان آن جماعت عابس بن ابی شبیب شاكری ره بود برخاست و حمد و ثنای الهی به جای آورد و گفت: اما بعدا پس من خبر می‌دهم شما را از مردم و نمی‌دانم چه در دل ایشان است و مغرور نمی‌سازم شما را با ایشان به خدا سوگند كه من خبر می‌دهم شما را از آنچه توطین نفس كرده‌ام بر آن، به خدا قسم كه جواب دهم شما را هرگاه مرا بخوانید و كارزار خواهم كرد البته با دشمنان شما و پیوسته در یاری شما شمشیر بزنم تا خدا را ملاقات كنم و مزد خود نخواهم مگر از خدا.

 

پس حبیب بن مظاهر برخاست و گفت خدا ترا رحمت كند ای عابس همانا آنچه در دل داشتی به مختصر قولی ادا كردی، پس حبیب گفت قسم به خداوندی كه نیست جز او خداوند به حق من نیز مثل عابس و بر همان عزمم.

پس حنفی برخاست (ظاهراُ مراد سعید بن عبدالله حنفی است) و مثل این بگفت.

شیخ مفید (ره) و دیگران گفته‌اند كه بر دست مسلم هیجده هزار نفر از اهل كوفه به شرف بیعت آن حضرت سرافراز گردیدند و در این وقت مسلم نوشت به سوی آن حضرت كه تاكنون هیجده هزار نفر به بیعت شما درآمده‌اند اگر متوجه این صوب گردید مناسب است.

چون خبر مسلم و بیعت كوفیان در كوفه منتشر شد نعمان بن بشیر كه از جانب معاویه و یزید در كوفه والی بود مردم را تهدید و توعید نمود كه از مسلم دست كشیده و به خدمتش رفت و آمد ننمایند مردم كلام او را وقعی ننهادند و به سمع اطاعت نشیندند.

عبدالله بن مسلم بن ربیعه كه هواخواه بنی امیه بود چون ضعف نعمان را مشاهده نمود نامه به یزید نوشت مشتمل بر اخبار آمدن مسلم به كوفه و بیعت كوفیان و سعایت در امر نعمان و خواستن والی مقتدری غیر از آن و ابن سعد و دیگران نیز چنین نامه نوشتند و یزید را بر وقایع كوفه اخبار دادند.

چون این مطالب گوشزد یزید پلید گردید به صواب دید سرجون كه در شمار عبید معاویه بود لكن به مرتبة بلند نزد معاویه و یزید رسیده بود چنان صلاح دید كه علاوه بر امارت بصره حكومت كوفه را نیز به عهده عبیدالله بن زیاد واگذارد و اصلاح اینگونه وقایع را از وی بخواهد. پس نامه نوشت به سوی عبیدالله بن زیاد كه در آن وقت والی بصره بود، بدین مضمون: كه یابن زیاد شیعیان من از مردم كوفه مرا نامه نوشتند و آگهی دادند كه پسر عقیل وارد كوفه گشته و لشكر برای حسین جمع می‌كند چون نامه من به تو رسید بی‌تابی به جانب كوفه كوچ كن و ابن عقیل را بهر حیله كه مقدور باشد به دست آورده و در بندش كن یا اینكه او را به قتل رسان و یا از كوفه بیرونش كن.

 

چون نامه یزید به ابن زیاد پلید رسید همانوقت تهیه سفر كوفه دید، عثمان برادر خود را در بصره نایب الحكومة‌ خویش نمود. و روز دیگر با مسلم بن عمرو باهلی و شریك بن اعور حارثی و حشم و اهل بیت خود به سمت كوفه روانه شد چون نزدیك كوفه رسید صبر كرد تا هوا تاریك شود آنگاه داخل شهر شد در حالتی كه عمامة سیاه بر سر نهاده و دهان خود را بسته بود، و مردم كوفه چون منتظر قدوم امام مظلوم بودند در شبی كه ابن زیاد داخل كوفه می‌شد گمان كردند كه آن حضرت است كه به كوفه تشریف آورده اظهار فرح و شادی می‌كردند و پیوسته بر او سلام می‌كردند و مرحبا می‌گفتند و آن ملعون را به واسطة تاریكی و تغییر هیئت نمی‌شناختند تا آنكه از كثرت جمعیت مسلم بن عمرو به غضب در آمد و بانگ زد بر ایشان و گفت دور شوید ای مردم كه این عبیدالله بن زیاد است پس مردم متفرق شدند و آن ملعون خود را به قصر الاماره رسانید و داخل قصر شد و آن شب را بیتوته نمود. چون روز دیگر شد مردم را آگهی داد كه جمع شوند آنگاه بر منبر رفت و خطبه خواند و كوفیان را تهویل و تهدید نمود و از معصیت سلطان ایشان را سخت بترسانید و در اطاعت یزید ایشان را وعدة جایزه و احسان داد آنگاه از منبر فرود آمد و رؤساء قبائل و محلات را طلبید و مبالغه و تاكید نمود كه هر كه را گمان برید كه در مقام خلاف و نفاق است با یزید، نام او را نوشته و بر من عرضه دارید، و اگر در این امر توانی و سستی كنید خون و مال شما بر من حلال خواهد گردید.

و به روایت طبری و ابوالفرج چون مسلم داخل باب خانه هانی شد پیغام فرستاد برای او كه بیرون بیا مرا با تو كاریست چون هانی بیرون آمد مسلم فرمود كه من به نزد تو آمده‌ام كه مرا پناه دهی و میهمان خود گردانی هانی پاسخش داد كه مرا به امر سختی تكلیف كردی و اگر نبود ملاحظه آنكه داخل خانه من شدی و اعتماد بر من نمودی دوست می‌داشتم كه از من منصرف شوی لكن الحال غیرت من نگذارد كه ترا از دست دهم و ترا از خانه خویش بیرون كنم داخل شود پس مسلم داخل خانه هانی شد.

و به روایت سابقه چون مسلم داخل هانی شد شیعیان در پنهانی به خدمت آن جناب می‌رفتند و با او بیعت می كردند و از هر كه بیعت می‌گرفت او را سوگند می‌داد كه افشای راز ننماید، و پیوسته كار بدین منوال بود تا آنكه به روایت ابن شهر آشوب بیست و پنج هزار تن با او بیعت كردند و ابن زیاد نمی‌دانست كه مسلم در كجا است و بدین جهت جاسوس قرار داده بود كه بر احوال مسلم اطلاع یابند تا آنكه به تدبیر و حیل به واسطه غلام خود معقل مطلع شد كه آن جناب در خانة هانی است. و معقل هر روز به خدمت مسلم می‌رفت و بر خفایای احوال شیعیان آگهی می‌یافت و بابن زیاد خبر می‌داد و چون هانی از عبیدالله بن زیاد متوهم بود تعارض نمود و به بهانه بیماری به مجلس ابن زیاد حاضر نمی‌شد.

 

روزی ابن زیاد محمد بن اشعث و اسماء خارجه و عمرو بن الحجاج پدر زن هانی را طلبید و گفت چه باعث شده كه هانی نزد من نمی‌آید گفتند سبب را ندانیم جز آنكه می‌گویند او بیمار است، گفت شنیده‌ام كه او خوب شده و از خانه بیرون می‌آید و در در خانه خود می‌نشیند و اگر بدانم كه او مریض است به عیادت او خواهم رفت اینكن شما بشتابید به نزد هانی و او را تكلیف كنید كه به مجلس من بیاید و حقوق واجبة مرا تضییع ننماید، همانا من دوست ندارم كه میان من و هانی كه از اشراف عربست غبار كدورتی مرتفع گردد.

پس ایشان نزد هانی رفتند و او را بهر نحوی كه بود به سمت منزل ابن زیاد حركت دادند، هانی در بین راه به اسماء گفت ای پسر برادر من از ابن زیاد خائف و بیمناكم، اسماء گفت مترس زیرا كه او بدی با تو در خاطر ندارد و او را تسلی می‌داد تا آنكه هانی را به مجلس آن ملعون درآوردند به مكر و خدعه و تزویر وحیله بیاوردند آن شیخ قبیله را چون نظر عبیدالله بهانی افتاد گفت: اَتتكَ بخائنٍ رجلاهُ، مراد آنكه به پای خود به سوی مرگ آمدی پس با او شروع كرد به عتاب و خطاب كه ای هانی این چه فتنه‌ایست كه در خانه خود بر پا كرده‌ای و با یزید در مقام خیانت برآمده‌ای و مسلم بن عقیل را در خانه خود جای داده‌ای و لشكر و سلاح برای او جمع می‌كنی و گمان می‌كنی كه این مطالب بر ما پنهان و مخفی خواهد ماند.

هانی انكار كرد پس ابن زیاد معقل را كه بر خفایای حال هانی و مسلم بن عقیل مطلع بود طلبید چون نظر هانی بر معقل افتاد دانست كه آن ملعون جاسوس ابن زیاد بوده و آن لعین را بر اسرار ایشان آگاه كرده و دیگر نتوانست انكار كند.

لاجرم گفت به خدا سوگند كه من مسلم را نطلبیده‌ام و به خانه نیاورده‌ام بلكه به جبر به خانه من آمده و پناه طلبید و من حیا كردم كه او را از خانه خود بیرون كنم اكنون مرا مرخص كن تا بروم و او را از خانه خود بیرون كنم تا هر كجا كه خواهد برود و از پس آن به نزد تو برگردم و اگر خواسته باشی رهنی به تو بسپارم كه نزد تو باشد تا مطمئن باشی به برگشتن من به نزد تو ابن زیاد گفت به خدا قسم كه دست از تو بر ندارم تا او را به نزد من حاضر گردانی، هانی گفت به خدا سوگند هرگز نخواهد شد، من دخیل و میهمان خود را به دست تو دهم كه او را به قتل آوری؟ و ابن زیاد مبالغه می كرد در آوردن، و او مضایقه می‌كرد. پس چون سخن میان ایشان به طول انجامید مسلم بن عمرو باهلی برخاست و گفت ایها الامیر بگذار تا من در خلوت با او سخن گویم و دست او را گرفته به كنار قصر برد و در مكانی نشستند كه ابن زیاد ایشان را می‌دید و كلام ایشان را می‌شنید، پس مسلم بن عمرو گفت ای هانی ترا به خدا سوگند می‌دهم كه خود را به كشتن مده و عشیره و قبیله خود را در بلا میفكن، میان مسلم و ابن زیاد و یزید رابطه قرابت و خویشی است او را نخواهند كشت، هانی گفت به خدا سوگند كه این ننگ را بر خود نمی‌پسندم كه میهمان خود را كه رسول فرزند رسول خداست بدست دشمن دهم و حال آنكه من تندرست و توانا باشم و اعوان و یاوران من فراوان باشند به خدا سوگند اگر هیچ یاور نداشته باشم مسلم را باو وا نخواهم گذاشت تا آنكه كشته شوم.

ابن زیاد چون این سخنان را بشنید هانی را به نزد خود طلبید چون او را به نزدیك او بردند هانی را تهدید كرد و گفت به خدا سوگند كه اگر در این وقت مسلم را حاضر نكنی فرمان دهم كه سر از تنت بردارند، هانی گفت ترا چنین قوت و قدرت نیست كه مرا گردن زنی چه اگر پیرامون این اندیشه گردی در زمان سرای تو را با شمشیرهای برهنه حصار دهند و ترا به دست طایفه مذحج كیفر فرمایند، و چنان گمان می‌كرد كه قوم و قبیلة او با او همراهی دارند و در حمایت او سستی نمی‌نمایند، ابن زیاد گفت والهفاه عَلَیْكَ اَبِاالْبارِقَهِ تُخَوِفُنی گفت مرا به شمشیرهای كشیده می‌ترسانی پس امر كرد كه هانی را نزدیك او آوردند. پس به آن چوب كه در دست داشت بر رو و بینی او بسیار زد تا بینی هانی شكست و خون بر جامه‌های او جاری شد و گوشت صورت او فرو ریخت تا چندانكه آن چوب شكست و هانی دلیری كرده دست زد به قائمة شمشیر یكی از اعوانی كه در خدمت ابن زیاد بود و خواست آن شمشیر را به ابن زیاد بكشد آن مرد طرف دیگر آن تیغ را گرفت و مانع شد ه هانی تیغ براند، ابن زیاد كه چنین دید بانگ بر غلامان زد كه هانی را بگیرید و بر زمین بكشید و ببرید، غلامان او را بگرفتند و كشیدند و در اطاقی از بیوت خانه‌اش افكندند و در بر او بستند، چون اسماء بن خارجه و به روایت شیخ مفید حسان بن اسماء این حالت را مشاهده كرد روی به ابن زیاد آورد و گفت تو ما را امر كردی و رفتیم و این مرد را به حیله آوردیم اكنون با او غدر نموده این نحو رفتار می‌نمائی ابن زیاد از كلام او در غضب شد و امر كرد كه او را مشت بر سینه زدند و به ضرب مشت و سیلی او را نشانیدند، و در این وقت محمد بن الاشعث برخاست و گفت امیر مؤدَب ما است آنچه خواهد بكند ما به كردة‌ او راضی می‌باشیم. پس خبر به عمرو بن حجاج رسید كه هانی كشته گشته، عمرو قبیلة مذحج را جمع كرد و قصرالامارة آن لعین را احاطه كرد و فریاد زد كه منم عمروبن حجاج اینك شجاعان قبیله مذحج جمع شدند و طلب خون هانی می‌نمایند ابن زیاد متوهم شد، شریح قاضی را فرمان كرد كه به نزد هانی رو و او را دیدار كن آنگاه مردم را خبر ده كه او زنده است و كشته نگشته است. شریح چون به نزد هانی رفت دید كه خون از روی او جاریست و می‌گوید كجایند قبیله و خویشان من اگر ده نفر از ایشان را به قصر درآیند مرا از چنگ ابن زیاد برهانند. پس شریح از نزد هانی بیرون شد و مردم را آگهی داد كه هانی زنده است و خبر قتل او دروغ بوده، و چون خبر هانی به جانب مسلم رسید امر كرد كه در میان اصحاب خود ندا كنند كه بیرون آئید از برای قتال بی‌وفایان كوفه چون صدای منادی را شنیدند بر در خانة هانی جمع شدند مسلم بیرون آمد برای هر قبیله علمی ترتیب داد در اندكی وقتی مسجد و بازار پر شد از اصحاب او و كار بر ابن زیاد تنگ شد و زیاده از پنجاه نفر در دارالاماره با او نبودند و بعضی از یاوران او كه بیرون بودند راهی نمی‌یافتند كه به نزد او روند پس اصحاب مسلم قصرالاماره را در میان گرفتند و سنگ افكندند و بر ابن زیاد و مادرش دشنام می‌راند ابن زیاد چون شورش كوفیان را دید كثیر بن شهاب را به نزد خود طلبید و گفت ترا در قبیله مذحج، دوستان بسیار است از دارالاماره بیرون شو با هر كه ترا اطاعت نماید از مدحج مردم را از عقوبت یزید و سوء عاقبت حرب شدید بترسانید و در معاونت مسلم ایشان را سست گردانید، و محمد بن اشعث را فرستاد كه دوستان خود را از قبیله كنده در نزد خود جمع كند و رایت امان بگشاید و ندا كند كه هر كه در تحت این رایت در آید به جان و مال و عرض در امان باشد.

و همچنین قعقاع ذهلی و شبث بن ربعی و حجاربن الجبر و شمرذی الجوشن را برای فریب دادن آن بیوفایان غدار بیرون فرستاد. پس محمد بن اشعث علمی بلند كرد و جمعی بر گرد آن جمع شدند و آن گروه دیگر به وساوس شیطانی مردم را از موافقت مسلم پشیمان می‌كردند و جمعیت ایشان را به تفرق مبدل می‌گردانیدند تا آنكه گروه بسیار از آن غداران را گرد آوردند و از راه عقب قصر بدرالاماره درآمدند. و چون ابن زیاد كثرتی در اتباع خود مشاهده كرد علمی برای شبث بن ربعی ترتیب داد و او را با گروهی از منافقان بیرون فرستاد و اشراف كوفه و بزرگان قبایل را امر كرد كه بر بام قصر برآمده و اتباع مسلم رانداكردند كه ای گروه بر خود رحم كنید و پراكنده شوید كه اینك لشكرهای شام می‌رسند و شما را تاب ایشان نیست و اگر اطاعت كنید امیر متعهد شده است كه عذر شما را از یزید بخواهد و عطاهای شما را مضاعف گرداند، و سوگند یاد كرده است كه اگر متفرق نشوید چون لشكرهای شام برسند مردان شما را به قتل آورند و بی‌گناه را به جای گناهكار بكشند و زنان و فرزندان شما بر اهل شما قسمت شود. و كثیر بن شهاب و اشراف كه با ابن زیاد بودند و نیز از این نحو كلمات مردم را تخویف و انذار می‌دادند تا آنكه نزدیك شد غروب آفتاب، مردم كوفه را این سخنان وحشت آمیز دهشت انگیز شد بنای نفاق و تفرق نهادند.

 

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی




:: مرتبط با: تاریخ عاشورا (قبل از عاشورا) ,
تاریخ انتشار : جمعه 24 آبان 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز

حرکت ابن زیاد (ل) به سمت کوفه

ابن زیاد به سوی كوفه حركت كرد و برادرش را موقتاً حاكم بصره گماشت. ابن زیاد با 500 نفر وارد كوفه شد، در حال ورود به كوفه خود را طوری نشان داد كه مردم او را با حسین (ع) اشتباه گرفتند و مردم استقبال با شكوهی از او نمودند (با ذكر الله اكبر ، لا اله الاالله و ) چون ابن زیاد شبانه وارد شهر شد و این یكی از شاهكارهای مهم سیاسی ابن زیاد است كه خود را به جای حسین به مردم كوفه جا زد تا اینكه وارد دارالاماره شد، به پشت قصر دارالاماره كه رسید نعمان بن بشیر درب را به سوی او و یارانش بسته بود یكی از همراهان ابن زیاد گفت درب را بگشا.
نعمان هم فكر كرد حسین (ع) است، گفت: تو را به خدا دور شو من جنگی با تو ندار
م. ولی وقتی فهمید درب را به سوی ابن زیاد باز كرد. نماز صبح ابن زیاد بالای منبر رفت و بعد از حمد و ثنای خداوند گفت: یزید مرا والی شهر شما كرده و مرز و دارایی شما را به من سپرده و امر كرده به فرمانبران نیكی كنم و به عاصیان سختگیری كنم، من فرمان او را اجرا می كنم. سپس گفت: به مسلم بن معقل بگوئید تا از خشم من بر حذر باشد. سپس از منبر پائین آمد. مسلم بن عقیل گفته های او را شنید و از منزل مختار به سوی خانه هانی بن عروه مرادی رفت و شیعیان از آن به بعد با كمال احتیاط به منزل هانی می رفتند و مردم با او بیعت می كردند تا اینكه شماره آنها به بیست و پنج هزار نفر رسید.
ابن زیاد یكی از غلامان خود را به نام معقل خواست و گفت این سه هزار درهم بگیر و مسلم ابن عقیل و یارانش را جستجو كن و این مال را به آنها بده و خود را از آنها وانمود كن. آن مرد به مسجد رفت و دید كه مسلم ابن عوسجه برای حسین(ع) بیعت می گیرد، نزد او رفت و گفت: من مردی شامی هستم و سه هزار درهم دارم، این وجه را بگیر و مرا نزد مسلم ببر تا با او بیعت كنم . معقل بعد از چند روز اصرار و رفت وآمد بالاخره توانست مسلم بن عوسجه را قانع كند و مسلم بن عوسجه هم او را به نزد مسلم بن عقیل برد. ابن زیاد، محمد بن اشعث بن قیس (اشعث دشمن قسم خورده اهل بیت (ع)و محمد(ص) و جعده فرزندان او بودند) را خواند و به او گفت: برو منزل هانی و حالش را بپرس.

 

محمدبن اشعث به هانی گفت: ابن زیاد حال تو را پرسید، بیا به كاخ برویم تا او به تو خشم نكند. هانی قبول كرد و به كاخ رفت و اوضاع را خیلی بد دید (معقل كه جاسوس ابن زیاد بود معقل همان شخصی بود كه با سه هزار درهم منزل اخفاء مسلم بن عقیل را شناخت- مسلم بن عوسجه سه هزار درهم را به ابوثمامه صائدی داد، ابوثمامه صائدی هم جاسوس بود و شیعیان از وجود دو جاسوس بی خبر بودند این دو جاسوس خطرناك در منزل هانی اسرار را به ابن زیاد رساندند و این دو نفر موجب شدند كه انقلابی كه زحمت ها برایش كشیده شده بود و از كوفه تا مكه گسترش داشت از هم گسیخته شود و دو ستون آن كه مسلم بن عقیل و هانی بودند منهدم گردد و بدین گونه زمینه برای كشته شدن امام حسین (ع) مساعد شد.

 

ابن زیاد وقتی چشمش به هانی افتاد، گفت: خائن به پای خودش آمد. ابن زیاد به هانی گفت: این چه فتنه ای است كه در خانه خود جای دادی چرا مسلم را به خانه خود بردی ؟ آیا فكر كردی بر من پوشیده می ماند. هانی انكار كرد، ابن زیاد غلامش معقل را آورد و گفت: هانی او را می شناسی؟ گفت: آری. و فهمید كه او جاسوس بوده است، هانی به ابن زیاد گفت: باور كن من او را دعوت نكردم بلكه خودش آمد لذا من هم او را راه دادم و حمایت او بر من لازم است، اگر می خواهی او را تحویل می دهم در قبالش وثیقه بده. ابن زیاد گفت: بخدا اگر او را نیاوری، تو را می كشم. ابن زیاد كمی او را كتك زد و دماغش شكست. خبر به یاران و قبیله  هانی رسید كه هانی را كشته اند لذا كاخ را محاصره كردند، ابن زیاد به شریح قاضی گفت: برو هانی را ببین و به آنها اعلام كن كه هانی زنده است. هانی به شریح گفت: به قبیله ام برسان اگر ده تن از آنها وارد شوند مرا نجات می دهند و اگر برگردند مرا خواهند كشت. شریح با دیده بانی كه ابن زیاد او را همراه شریح كرده بود بیرون رفتند و شریح گفت با چشم خود هانی را زنده دیدم. بعدا شریح گفت: اگر دیده بان همراهم نبود پیغام هانی را به قبیله اش می رساندم (برای اینكه گناه خود را توجیه كند.) تا اینكه جریان به مسلم بن عقیل رسید، مسلم یاران هانی را خبر كرد و جمعاً 4 هزار نفر كاخ را محاصره كردند (اگر اتحاد داشتند كار كوفه و ابن زیاد یكسره می شد، ولی واقعاً كوفیان وفا ندارند) ابن زیاد در قصر از روی ترس متحصن شد. در كاخ فقط 30 نفر محافظ و 20 نفر از اشراف بودند لذا ابن زیاد نیرنگی زد و به محمدبن اشعث بن قیس و شمر بن ذی الجوشن و چند نفر دیگر گفت داخل مردم بروید و آنها را از مسلم دور كنید خلاصه وعده و وعیدهای دروغ موجب شد آن سپاه 4 هزار نفری در مقابل 50 نفر شكست بخورند، كار بجایی رسید كه زنان می آمدند و پسر و برادران و شوهران خود را می بردند و به آنها می گفتند تو برگرد مردم دیگر هستند. هنگام نماز مغرب كه شد مسلم فقط با 30 نفر در مسجد ماند و نماز مغرب را با همان 30 نفر خواند و بعد از نماز همه او را تنها گذاشتند.




:: مرتبط با: تاریخ عاشورا (قبل از عاشورا) ,
تاریخ انتشار : جمعه 24 آبان 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز
دو دلیل خروج امام حسین (ع) از مکه:

چون حضرت سیدالشهداء علیه السلام در سوّم ماه شعبان سال شصتم از هجرت از بیم آسیب مخالفان مكه معظمه را به نور قدوم خود منور گردانیده در بقیه آن ماه و رمضان و شوال و ذی القعده در آن بلدة محترمه به عبادت حق تعالی قیام داشت و در آن مدت جمعی از شیعیان از اهل حجاز و بصره نزد آن حضرت جمع شدند، و چون ماه ذی الحجه درآمد حضرت احرام به حج بستند، و چون روز ترویه یعنی هشتم ذی الحجه شد عمروبن سعید بن العاص با جماعت بسیاری به بهانه حج به مكه آمدند، و از جانب یزید مأمور بودند كه آن حضرت را گرفته به نزد او برند یا آن جناب را به قتل رسانند.
حضرت چون بر مكنون ضمیر ایشان مطلع بود احرام حج به عمره عدول نموده و طواف خانه و سعی مابین صفا و مروه به جا آورد و در همان روز متوجه عراق گردید .

ایضا به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده است: در شبی که حضرت سیدالشهداء علیه السلام عازم بود كه صباح آن از مكه بیرون رود محمد بن حنفیه به خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد ای برادر همانا اهل كوفه كسانی هستند كه دانسته چگونه با پدر و برادر تو غدر كردند و مكر نمودند من می‌ترسم كه با شما نیز چنین كنند، پس اگر رأی شریفت قرار گیرد كه در مكه بمانی كه حرم خدا است عزیز و مكرم خواهی بود و كسی معترض جناب تو نخواهد شد، حضرت فرمود ای برادر من می‌ترسم كه یزید مرا در مكه ناگهان شهید گرداند و به این سبب حرمت این خانه محترم ضایع گردد. محمد گفت اگر چنین است پس به جانب یمن برو یا متوجه بادیه شو كه كسی بر تو دست نیابد، حضرت فرمود كه در این باب فكری كنم. چون هنگام سحر شد حضرت از مكه حركت فرمود، چون خبر به محمد رسید بیتابانه آمد و مهار ناقة آن حضرت را گرفت عرض كرد ای برادر به من وعده نكردی در آن عرضی كه دیشب كردم تأمل كنی فرمود بلی، عرض كرد پس چه باعث شد شما را كه به این شتاب از مكه بیرون روی فرمود كه چون از نزدم رفتی پیغمبر صلی الله علیه و آله نزد من آمد و فرمود كه ای حسین بیرون رو همانا خدا خواسته كه ترا كشته راه خود ببیند، محمد گفت:

اِنّآ للهِ وَ اِنّا اِلّیهِ راجِعُونَ به عزم شهادت می‌روی پس چرا این زنها را با خود می‌بری فرمود كه خدا خواسته آنها را اسیر ببیند پس محمد با دل بریان و دیدة گریان آن حضرت را وداع كرده برگشت.

و موافق روایات معتبره هر یك از عبادله آمدند و آن حضرت را از حركت كردن به سمت عراق منع می‌كردند و مبالغه در ترك آن سفر می‌نمودند حضرت هر كدام را جوابی داده و وداع كردند و برگشتند.


و بالجمله چون حضرت امام حسین علیه السلام از مكه بیرون رفت عمرو بن سعید بن العاص برادر خود یحیی را با جماعتی فرستاد كه آن حضرت را از رفتن مانع شود، چون به آن حضرت رسیدند عرض كردند كجا می‌روید برگردید به جانب مكه حضرت قبول برگشتن نكرد و ایشان ممانعت می‌كردند از رفتن آن حضرت، و پیش از آنكه كار به مقاتله منتهی شود دست برداشتند و برگشتند و حضرت روانه شد، و چون به منزل تنعیم رسید شترهای چند دید كه بار آنها هدیه چند بود كه عامل یمن برای یزید فرستاده بود، حضرت بارهای ایشان را گرفت زیرا كه حكم امور مسلمین با امام زمان است و آن حضرت به آنها احق است آنها را تصرف نموده و با شتربانان فرمود كه هر كه با ما به جانب عراق می‌آید كرایة او را تمام می‌دهیم و با او احسان می‌كنیم و هر كه نمی‌خواهد بیاید او را مجبور به آمدن نمی‌كنیم كرایه تا این مقدار راه را به او می‌دهیم پس بعضی قبول كرده با آن حضرت رفتند و بعضی مفارقت اختیار كردند.

نامه امام حسین برا ی کوفیان :

و شیخ مفید روایت كرده كه چون خبر توجه امام حسین علیه السلام بابن زیاد رسید حصین ابن نمیر را با لشكر انبوه بر سر راه آن حضرت به قادسیه فرستاد و از قادسیه تا خفان و تا قطقطانیه از لشكر ضلالت اثر خود پر كرد و مردم را اعلام كرد كه حسین (ع) متوجه عراق شده است تا مطلع باشند پس حضرت از ذات عرق حركت كرد به حاجر (براء مهمله كه موضعی است از بطن الرمه) رسید، پس قیس بن مسهر صیداوی و به روایتی عبدالله بن یقطر برادر رضاعی خود را به رسالت به جانب كوفه فرستاد و هنوز خبر شهادت جناب مسلم ره به آن حضرت نرسیده بود و نامه‌ای به اهل كوفه قلمی فرمود بدین مضمون.

بسم الله الرحمن الرحیم
این نامه ‌ایست از حسین بن علی به سوی برادران خویش از مؤمنان و مسلمان و بعد از حمد و سلام مرقوم داشت: به درستی كه نامه مسلم به عقیل به من رسیده و در آن نامه مندرج بود كه اتفاق كرده‌اید بر نصرت ما و طلب حق از دشمنان ما، از خدا سوال می‌كنم كه احسان خود را بر ما تمام گرداند و شما را بر حسن نیت وخوبی كردار عطا فرماید بهترین جزای ابرار، آگاه باشید كه من به سوی شما از مكه بیرون آمدم در روز سه شنبه هشتم ذیحجه چون پیك من به شما برسد كمر متابعت بر میان بندید و مهیای نصرت من باشید كه من در همین روزها به شما خواهم رسید

و اَالسَّلامُ عَلَیْكُمْ وَ رَحْمَهُ الله وَ بَرَكاتُةُ.

و سبب نوشتن این نامه آن بود كه مسلم (ع) بیست و هفت روز پیش از شهادت خود نامه‌ای به آن حضرت نوشته بود و اظهار اطاعت و انقیاد اهل كوفه نموده بود، و جمعی از اهل كوفه نیز نامه‌ها به آن حضرت نوشته بودند كه در اینجا صدهزار شمشیر برای نصرت تو مهیا گردیده است خود را به شیعیان خود برسان.

چون پیك حضرت روانه شد به قادسیه رسید حصین بن تمیم او را گرفت، و به روایت سید خواست او را تفتیش كند قیس نامه را بیرون آورد و پاره كرد، حصین او را به نزد ابن زیاد فرستاد، چون به نزد عبیدالله رسید آن لعین از او پرسید كه تو كیستی؟ گفت مردی از شیعیان علی و اولاد او می‌باشم، ابن زیاد گفت چرا نامه را پاره كردی گفت برای آنكه تو بر مضمون آن مطلع نشوی، عبیدالله گفت آن نامه از كی و برای كی بود گفت از جناب امام حسین علیه السلام به سوی جماعتی از اهل كوفه كه من نامهای ایشان را نمی‌دانم، ابن زیاد در غضب شد و گفت دست از تو بر نمی‌دارم تا آنكه نامهای ایشان را بگوئی یا آنكه بر منبر بالا روی و بر حسین و پدرش و برادرش ناسزا گوئی و گرنه ترا پاره پاره خواهم نمود. پس بر منبر بالا رفت و حمد و ثنای حق تعالی را ادا كرد و صلوات بر حضرت رسالت و درود بسیار بر حضرت امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم السلام فرستاد و ابن زیاد و پدرش و طاغیان بنی امیه را لعنت كرد پس گفت ای اهل كوفه من پیك جناب امام حسینم به سوی شما و او را در فلان موضع گذاشته‌ام و آمده‌ام هر كه خواهد یاری او نماید به سوی او بشتابد چون خبر بابن زیاد رسید امر كرد كه او را از بالای قصر به زیر انداختند و به درجه شهادت فایز گردید.

و به روایت دیگر چون از قصر به زیر افتاد استخوانهایش درهم شكست و رمقی در او بود كه عبدالملك بن عمیر لحمی او را شهید كرد.

مؤلف گوید: كه قیس بن مسهر صیداوی اسدی مردی شریف و شجاع و در محبت اهل بیت علیهم السلام قدمی راسخ داشت. و بعد از این بیاید كه چون خبر شهادتش به حضرت امام حسن علیه السلام رسید بی‌اختیار اشگ از چشم مباركش فرو ریخت فرمود: فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ الخ.

امام حسین (ع) در راه کوفه :

و شیخ مفید ره فرموده كه حضرت امام حسین علیه السلام از حاجر به جانب عراق كوچ نمودند به آبی از آبهای عرب رسیدند، عبدالله بن مطیع عدوی نزدیك آن آب منزل نموده بود چون نظر عبدالله بر آن حضرت افتاد و به استقبال او شتافت و آن حضرت را در بر گرفته و از مركب خود پیاده نمود و عرض كرد پدر و مادرم فدای تو باد برای چه به این دیار آمده‌ای حضرت فرمود چون معاویه وفات كرد چنانكه خبرش به تو رسیده و دانسته‌ای اهل عراق به من نوشتند و مرا طلبیدند. ابن مطیع گفت ترا به خدا سوگند می‌دهم كه خود را در معرض تلف در نیاوردی و حرمت اسلام و قریش و عرب را برطرف نفرمائی زیرا كه حرمت تمام به حرمت تو بسته است به خدا سوگند كه اگر اراده نمائی كه سلطنت بنی امیه را از ایشان بگیری ترا به قتل می‌رسانند و بعد از كشتن تو از قتل هیچ مسلمانی پروا نخواهد كرد و از هیچكس نخواهند ترسید، پس زنهار كه به كوفه مرو و متعرض بنی امیه مشو. حضرت معترض سخنان او نگردید و از آنچه از جانب حق تعالی مأمور بود تقاعد نورزید این آیه را قرائت فرمود:

لَنْ یُصیبَنا اِلاّ ما كَتَبَ اللهُ لَنا و از او گذشت.

و ابن زیاد از واقصه كه راه كوفه است تا راه شام و تا راه بصره را مسدود كرده بود و خبری بیرون نمی‌رفت و كسی داخل نمی‌توانست شد و كسی بیرون نمی‌توانست رفت، و حضرت امام حسین علیه السلام بدین جهت از اخبار كوفه به ظاهر مطلع نبود و پیوسته در حركت و سیر بود تا آنكه در بین راه جماعتی رسید و از ایشان خبر رسید گفتند به خدا قسم ما خبری نداریم جز آنكه راهها مسدود است و ما رفت و آمد نمی‌توانیم كرد.

و روایت كرده‌اند جماعتی از قبیلة فزاره و بجلیه كه ما با زهیربن قین بجلی رفیق بودیم در هنگام مراجعت از مكه معظمه و در منازل حضرت امام حسین علیه السلام می‌رسیدیم و از او دوری می‌كردیم، زیرا كه كراهت و دشمن می‌داشتیم سیر با آن حضرت را، لاجرم هرگاه امام حسین علیه السلام حركت می‌كرد زهیر می‌ماند، و هرگاه حضرت منزل می‌كرد زهیر حركت می‌نمود، تا آنكه در یكی از منازل كه آن حضرت در جانبی منزل كرد ما نیز از باب لابدی در جانب دیگر منزل كردیم و نشسته بودیم و چاشت می‌خوردیم كه ناگاه رسولی از جانب امام حسین علیه السلام آمده و سلام كرد و با زهیر خطاب كرد كه اباعبدالله الحسین علیه السلام ترا می‌طلبد، ما از نهایت دهشت قلمه‌ها را كه در دست داشتیم افكندیم و متحیر ماندیم به طریقی كه گویا در جای خود خشك شدیم و حركت نتوانیم كرد.

زوجة زهیر كه دلهم نام داشت با زهیر گفت كه سبحان الله فرزند پیغمبر خدا ترا می‌طلبد و تو در رفتن تأمل می‌نمائی ؟ برخیز برو ببین چه می‌فرماید.

زهیر به خدمت آن حضرت رفت و زمانی نگذشت كه شاد و خرم با صورت برافروخته برگشت و فرمود كه خیمه او را كندند و نزدیك سراپرده‌های آن حضرت نصب كردند و زوجه خود را گفت كه تو از قید زوجیت من یله و رهائی ملحق شو به اهل خود كه نمی‌خواهم به سبب من ضرری به تو رسد.

و موافق روایت سید به زوجه خود گفت كه من عازم شده‌ام با امام حسین علیه السلام مصاحبت كنم و جان خود را فدای او نمایم پس مهر او را داده و سپرد او را به یكی از پسران عم خود كه او را به اهلش برساند.

گفت جفتش الفاق ای خوش خصال               گفت نی نی الوصال است الوصال
گفت آنرویت كجا بینیم ما                            گفت اندر خلوت خاص خدا

زوجه‌اش با دیده گریان و دل بریان برخاست و با او وداع كرد و گفت خدا خیر ترا میسر گرداند از تو التماس دارم كه مرا در روز قیامت نزد جد حضرت حسین علیه السلام یاد كنی. پس زهیر با رفیقان خود خطاب كرد هر كه خواهد با من بیاید و هر كه نخواهد این آخرین ملاقات من است با او، پس به آنها وداع كرده و به آن حضرت پیوست. و بعضی ارباب سیر گفته‌اند كه پسر عمش سلمان بن مضارب ابن قیس نیز با او موافقت كرده و در كربلا بعدازظهر عاشورا شهید گردید.

رسیدن خبر شهادت مسلم به امام حسین(ع):

شیخ مفید روایت كرده است از عبدالله بن سلیمان اسدی و منذربن مشمعل اسدی كه گفتند چون ما از اعمال حج فارغ شدیم به سرعت مراجعت كردیم و غرض ما از سرعت و شتاب آن بود كه به حضرت حسین علیه السلام در راه ملحق شویم تا آنكه ببینیم عاقبت امر آن جناب چه خواهد شد. پس پیوسته به قدم عجل و شتاب طی طریق می‌نمودیم تا به زرود كه نام موضعی است نزدیك ثعلبیه به آن حضرت رسیدیم چون خواستیم نزدیك آن جناب برویم ناگاه دیدیم كه مردی از جانب كوفه پیدا شد و چون سپاه آن حضرت را دید راه خود را گردانید و از جاده به یكسوی شد و حضرت مقداری مكث فرمود تا او را ملاقات كند چون از او مأیوس شد از آنجا گذشت. ما با هم گفتیم كه خوبست برویم این مرد را ببینیم و از او خبر بپرسیم چه او اخبار كوفه را می‌داند، پس ما خود را به او رساندیم و بر او سلام كردیم و از او پرسیدیم از چه قبیله می‌باشی؟ گفت از بنی اسد. گفتیم ما نیز از همان قبیله‌ایم پس اسم او را پرسیده و خود را به او شناسانیدیم. پس از اخبار تازة‌ كوفه پرسیدیم، گفت خبر تازه آنكه از كوفه بیرون نیامدم تا مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را كشته دیدم كه پاهای ایشان را گرفته بودند در بازارها می‌گردانیدند پس از آن مرد گذشتیم و به لشكر امام حسین علیه السلام ملحق شدیم و رفتیم تا شب درآمد به ثعلبیه رسیدیم حضرت در آنجا منزل كرد، چون آن زبدة اهل بیت عصمت و جلال در آن جا نزول اجلال فرمود، ما بر ان بزرگوار وارد شدیم و سلام كردیم و جواب شنیدیم پس عرض كردیم كه نزد ما خبری است اگر خواسته باشید آشكارا گوئیم و اگر نه در پنهانی عرض كنیم، آن حضرت نظری به جانب ما و به سوی اصحاب خود كرد فرمود كه من از این اصحاب خودم چیزی پنهان نمی‌كنم آشكارا بگوئید، پس ما آن خبر وحشت اثر را كه از آن مرد اسدی شنیده بودیم در باب شهادت مسلم و هانی بر آن حضرت عرض كردیم آن جناب از استماع این خبر اندوهناك گردید و مكرر فرمود:

اّنّا للهِ وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ، رَحْمَهُ اللهِ عَلَیْهِما

خدا رحمت كند مسلم و هانی را پس ما گفتیم یابن رسول الله اهل كوفه اگر بر شما نباشند از برای شما نخواهند بود و التماس می‌كنیم كه شما ترك این سفر نموده و برگردید، پس حضرت متوجه اولاد عقیل شد و فرمود شما چه مصلحت می‌بینید در برگشتن، مسلم شهید شده، گفتند به خدا قسم كه بر نمی‌گردیم تا طلب خون خود نمائیم یا از آن شربت شهادت كه آن غریق بحر سعادت چشیده ما نیز بچشیم، پس حضرت رو بما كرد و فرمود بعد از اینها دیگر خیر و خوبی نیست در عیش دنیا.

ما دانستیم كه آن حضرت عازم برفتن است گفتیم خدا آنچه خیر است شما را نصیب كند، و آن حضرت در حق ما دعا كرد پس اصحاب گفتند كه كار شما از مسلم بن عقیل نیك است اگر كوفه بروید مردم به سوی جناب تو بیشتر سرعت خواهند كرد، حضرت سكوت فرمود و جوابی نداد، چه خاتمت امر در خاطر او حاضر بود.

به روایت چون حضرت خبر شهادت مسلم را شنید گریست و فرمود خدا رحمت كند مسلم را هر آینه به سوی روح و ریحان و جنت و رضوان رفت و به عمل آورد آنچه بر او بود و آنچه بر ما است باقیمانده است، پس اشعاری ادا كرد در بیان بیوفائی دنیا و زهد در آن و ترغیب در امر آخرت و فضیلت شهادت و تعریض بر آنكه تن به شهادت در داده‌اند و شربت ناگوار مرگ را برای رضای الهی بر خود گوارا گردانیده‌اند.

از بعض تواریخ نقل شده كه مسلم بن عقیل علیه السلام را دختری بود سیزده ساله كه با دختران امام حسین علیه السلام می‌زیست و شبانه روز با ایشان مصاحبت داشت چون امام حسین علیه السلام خبر شهادت مسلم بشنید به سراپردة خویش درآمد و دختر مسلم را پیش خواست و نوازشی به زیادت و مراعاتی بیرون عادت با وی فرمود، دختر مسلم را از آن حال صورتی در خیال مصور گشت عرض كرد یابن رسول الله با من ملاطفت بی‌پدران و عطوفت یتیمان مرعی می‌داری مگر پدرم مسلم را شهید كرده باشند، حضرت را نیروی شكیب رفت و بگریست و فرمود ای دختر اندوهگین مباش اگر مسلم نباشد من پدر تو باشم و خواهرم مادر تو و دخترانم خواهران تو باشند و پسرانم برادران تو باشند دختر مسلم فریاد برآورد و زار زار بگریست، و پسرهای مسلم سرها از عمامه عریان ساختند و به های های بانگ گریه در انداختند و اهل بیت علیهم السلام در این مصیبت با ایشان موافقت كردند و به سوگواری پرداختند و امام حسین علیه السلام از شهادت مسلم سخت كوفته خاطر گشت.

و شیخ كلینی قدره روایت كرده است كه چون آن حضرت به ثعلبیه رسید. مردی به خدمت آن حضرت آمد و سلام كرد آن جناب فرمود كه از اهل كدام بلدی؟ گفت از اهل كوفه‌ام. فرمود كه اگر در مدینه به نزد من آمدی هر آینه اثر پای جبرئیل را در خانه خود به شما می‌نمودم كه از چه راه داخل می‌شده و چگونه وحی را به جد من می‌رسانیده، آیا چشمه آب حیوان علم و عرفان در خانه ما بود و از نزد ما باشد پس مردم بدانند علوم الهی را و ما ندانیم؟ این هرگز نخواهد بود!

و سید بن طاوس نیز نقل كرده كه آن حضرت در نیمه روز به ثعلبیه رسید در آن حال قیلوله فرمود، پس از خواب برخاست و فرمود در خواب دیدم كه هاتفی ندا می‌كرد كه شما سرعت می‌كنید و حال آنكه مرگهای شما شما را به سوی بهشت سرعت می‌دهد، حضرت علی بن الحسین علیه السلام گفت ای پدر آیا ما بر حق نیستیم فرمود بلی ما بر حقیم به حق آن خداوندی كه بازگشت بندگان به سوی او است.

پس علی (ع) عرض كرد ای پدرالحال كه ما بر حقّیم پس از مرگ چه باك داریم حضرت فرمود كه خدا ترا جزای خیر دهد ای فرزند جان من پس آن حضرت آن شب را در آن منزل بیتوته فرمود چون صبح شد مردی از اهل كوفه او را اباهرة ازدی می‌گفتند به خدمت آن حضرت رسید و سلام كرد گفت یابن رسول الله چه باعث شد شما را كه از حرم خدا و از حرم جد بزرگوارت رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون آمدی حضرت فرمود ای اباهره بنی امیه مالم را گرفتند صبر كردم و هتك حرمتم كردند صبر نمودم و چون خواستند خونم بریزند از آنها گریختم، و به خدا سوگند كه این گروه یاغی طاغی مرا شهید خواهند كرد و خداوند قهار لباس ذلت و خواری وعار برایشان خواهد پوشانید و شمشیر انتقام برایشان خواهد كشید و برایشان مسلط خواهد گردانید كسی را كه ایشان را ذلیل‌تر گرداند از قوم سبا كه زنی فرمانفرمای ایشان بود و حكم می‌كند به گرفتن اموال و ریختن خون ایشان.

و به روایت شیخ مفید و غیره چون وقت سحر شد جوانان انصار خود را فرمود كه آب بسیار برداشتند و بار كردند و روانه شد تا به منزل زباله رسیدند و در آنجا خبر شهادت عبدالله بن یقطر به آنجناب رسید چون این خبر موحش را شنید اصحاب خود را جمع نمود كاغذی بیرون آورد و برای ایشان قرائت فرمود بدین مضمون:

بسم الله الرحمن الرحیم اما بعد به درستی كه به ما خبر شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و عبدالله بن یقطر رسیده و به تحقیق كه شیعیان ما دست از یاری ما برداشته‌اند پس هر كه خواهد از ما جدا شود بر او حرجی نیست پس جمعی كه برای طمع مال و غنیمت و راحت و عزت دنیا با آن جناب همراه شده بودند از استماع این خبر متفرق گردیدند و اهل بیت و خویشان آن حضرت و جمعی كه از روی یقین و ایمان اختیار ملازمت آن سرور اهل ایقان نموده بودند ماندند. پس چون سحر شد اصحاب خود را امر فرمود كه آب بردارند آب بسیار برداشتند و روانه شدند تا در بطن عقبه نزول نمودند، و در آنجا مرد پیری از بنی عكرمه را ملاقات فرمودند آن پیرمرد از آن حضرت پرسید كه كجا اراده دارید؟ فرمودند كوفه می‌روم آن مرد عرض كرد یابن رسول الله تو را سوگند می دهم به خدا كه برگردی، به خدا سوگند كه نمی‌روی مگر رو به نوك نیزه‌ها و تیزی شمشیرها. و از این مقوله با آن حضرت تكلم كرد آن جناب پاسخش داد كه ای مرد آن چه تو خبر می‌دهی بر من پوشیده نیست ولیكن اطاعت امر الهی واجب است و تقدیرات ربانی واقع شدنی است. پس فرمود به خدا سوگند كه دست از من بر نخواهند داشت تا آنكه دل پرخونم از اندرونم بیرون آورند و چون مرا شهید كنند حق تعالی برایشان مسلط گرداند كسی را كه ایشان را ذلیلترین امتها گرداند. و از آنجا كوچ فرموده و روانه شد.

 

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی




:: مرتبط با: تاریخ عاشورا (قبل از عاشورا) ,
تاریخ انتشار : جمعه 24 آبان 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز

شهادت حضرت مسلم

علامه مجلسی ره در جلاء فرموده كه چون مسلم صدای پای اسبان را شنید دانست كه به طلب او آمده‌اند گفت: اِنّالله وَ انّااِلَیْه راجِعُونَ و شمشیر خود را برداشت از خانه بیرون آمد چون نظرش بر ایشان افتاد شمشیر خود را كشید و بر ایشان حمله آورد و جمعی از ایشان را بر خاك هلاك افكند و به هر طرف كه رو می‌آورد از پیش او می‌‌گریختند تا آنكه در چند حمله چهل و پنج نفر ایشان را بعذاب الهی واصل گردانید، و شجاعت و قوت آن شیر بیشة هیجاء به مرتبه‌ای بود كه مردی را بیكدست می‌گرفت و بر بام می‌افكند تا آنكه بكر بن حمران ضربتی بر روی مكرم او زد و لب بالا و دندان او را افكند و باز آن شیر خدا بهر سو كه رو می‌آورد كسی در برابر او نمی‌ایستاد چون از محاربة او عاجز شدند بر بامها برآمدند و سنگ و چوب بر او می‌زدند و آتش برنی می‌زدند و بر سر آنسرور می‌انداختند، چون آن سید مظلوم آن حالت را مشاهده نمود و از حیات خود ناامید گردید شمشیر كشید و بر آن كافران حمله كرد و جمعی را از پا درآورد. چون ابن اشعث دید كه به آسانی دست بر او نمی‌توان یافت گفت ای مسلم چرا خود را به كشتن می‌دهد ما ترا امان می‌دهم و به نزد ابن زیاد می‌بریم و او اراده قتل تو ندارد، مسلم گفت قول شما كوفیان را اعتماد نشاید و از منافقان بیدین وفا نمی‌آید چون آن شیر بیشة هیجاء از كثرت مقاتلة اعداء و جراحتهای آن مكاران بیوفا مانده شد و ضعف و ناتوانی ر او غالب گردید ساعتی پشت به دیوار داد.

چون ابن اشعث بار دیگر امان بر او عرض كرد به ناچار تن به امان در داد با آنكه می دانست كه كلام آن بی‌دینان را فروغی از صدق نیست با ابن اشعث گفت كه آیا من در امانم گفت بلی پس با رفیقان او خطاب كرد كه آیا مرا امان داده‌اید گفتند بلی، دست از محاربه برداشت و دل بر كشته شدن گذاشت.


و به روایت سیدبن طاوس هر چند امان بر او عرض كردند قبول نكرده در مقاتلة اعدا اهتمام می‌نمود تا آنكه جراحت بسیار رفت و نامردی از عقب او درآمد و نیزه بر پشت او زد و او را به روی انداخت آن كافران هجوم آوردند و او را دستگیر كردند انتهی پس استری آوردند و آن حضرت را بر او سوار كردند و بر دور او اجتماع نمودند و شمشیر او را گرفتند. مسلم در آن حال از حیات خود مأیوس شد و اشك از چشمان نازنینش جاری شد و فرمود این اول مكر و غدر است كه با من نمودید، محمد بن اشعث گفت امیدوارم كه باكی بر تو نباشد، مسلم فرمود پس امان شما چه شد پس آه حسرت از دل پر درد بركشید و سیلاب اشك از دیده بارید و گفت اِنّالله وَ انّا اَلًیْهِ راجِعُونَ.

عبدالله بن عباس سلمی گفت ای مسلم چرا گریه می‌كنی آن مقصد بزرگی كه تو در نظر داری این آزارها در تحصیل آن بسیار نیست گفت گریه من برای خود نیست بلكه گریه‌ام برای آن سید مظلوم جناب امام حسین علیه السلام و اهل بیت او است كه به فریت این منافقان غدار از یار و دیار خود جدا شده‌اند و روی به این جانب آورده‌اند نمی‌دانم بر سر ایشان چه خواهد آمد.

پس متوجه ابن اشعث گردید و فرمود می ‌دانم كه بر امان شما اعتمادی نیست و من كشته خواهم شد، التماس دارم كه از جانب من كسی بفرستی به سوی حضرت امام حسین علیه السلام كه آن جناب به مكر كوفیان و وعده‌های دروغ ایشان ترك دیار خود ننماید و بر احوال پسر عم غریب و مظلوم خود مطلع گردد زیرا می دانم كه آن حضرت امروز یا فردا متوجه این جانب می‌گردد، و به او بگوید كه پسر عمت مسلم می‌گوید كه از این سفر برگرد پدر و مادرم فدای تو باد كه من در دست كوفیان اسیر شدم و مترصد قتلم و اهل كوفه همان گروهند كه پدر تو آرزوی مرگ می‌كرد كه از نفاق ایشان رهائی یابد این اشعث تعهد كرد. پس مسلم را به در قصر ابن زیاد برد و خود داخل قصر شد احوال مسلم را به عرض آن ولدالزنا رسانید. ابن زیاد گفت تو را با امان چه كار بود من ترا نفرستادم كه او را امان بدهی ابن اشعث ساكت ماند. چون آن غریق بحر منت و بلا را در قصر بازداشتند تشنگی بر او غلبه كرده بود و اكثر اعیان كوفه بر در دارالاماره نشسته و منتظر اذن بار بودند در این وقت مسلم نگاهش افتاد بر كوزة از آب سرد كه بر در قصر نهاده بودند رو به آن منافقان كرده و فرمود جرعة آبی به من دهید مسلم بن عمرو گفت ای مسلم می‌بینی آب این كوزه را چه سرد است به خدا قسم كه قطره‌ای از آن نخواهی چشید تا حمیم جهنم را بیاشامی، جناب مسلم فرمود وای بر تو كیستی تو؟ گفت من آنكسم كه حق را شناختم و اطاعت امام خود یزید نمودم هنگامی كه تو عصیان او نمودی، منم مسلم بن عمرو باهلی. علیه اللعنه.


حضرت مسلم فرمود: مادرت به عزایت بنشیند چقدر بدزبان و سنگین دل و جفاكار می‌باشی هر آینه تو سزاوارتری از من بشرب حمیم و خلود در جحیم.

پس جناب مسلم از غایت ضعف و تشنگی تكیه بر دیوار كرد و نشست، عمرو بن حریث بر حال مسلم رقتی كرد غلام خود را فرمان داد كه آب برای مسلم بیاورد و آن غلام كوزه پرآب با قدحی نزد مسلم آورد و آب در قدح ریخت و به مسلم داد چون خواست بیاشامد قدح از خون دهانش سرشار شد آن آبرا ریخت و آب دیگر طلبید این دفعه نیز خوناب شد. در مرتبه سیم خواست كه بیاشامد دندانهای ثنایای او در قدح ریخت. مسلم گفت اَلْحَمْدُلله لَوْ كانَ مِنَ الرّزْقِ الْمَسُومِ لَشَرِبتُهُ.

گفت : گویا مقدر نشده است كه من از آب بیاشامم.

در این حال رسول ابن زیاد آمد مسلم را طلبید آن حضرت چون داخل مجلس ابن زیاد شد سلام نكرد یكی از ملازمان ابن زیاد بانگ بر مسلم زد كه بر امیر سلام كن فرمود وای بر تو ساكت شود سوگند با خدای كه او بر من امیر نیست، و به روایت دیگر فرمود اگر مرا خواهد كشت سلام كردن من بر او چه اقتضا دارد و اگر مرا نخواهد كشت بعد از این سلامن من براو بسیار خواهد شد، ابن زیاد گفت خواه سلام بكنی و خواه نكنی من ترا خواهم كشت. پس مسلم فرمود چون مرا خواهی كشت بگذار كه یكی از حاضرین را وصی خود كنم كه به وصیتهای من عمل نماید، گفت مهلت ترا تا وصیت كنی، پس مسلم در میان اهل مجلس رو به عمر بن سعد كرده گفت میان من و تو قرابت و خویشی است من به تو حاجتی دارم می‌خواهم وصیت مرا قبول كنی، آن ملعون برای خوش آمد ابن زیاد گوش به سخن مسلم نداد.


اولاً من در این شهر هفتصد درهم قرض دارم شمشیر و زره مرا بفروش و قرض مرا ادا كن، آنكه چون مرا مقتول ساختند بدن مرا از ابن زیاد رخصت بطلبی و دفن نمائی، سیم آنكه به حضرت امام حسین علیه السلام بنویسی كه به این جانب نیاید چونكه من نوشته‌ام كه مردم كوفه با آن حضرت‌اند و گمان می‌كنم كه به این سبب آن حضرت به طرف كوفه می‌آید پس عمر سعد تمام وصیتهای مسلم را برای ابن زیاد نقل كرد، عبیدالله كلامی گفت كه حاصلش آن است كه ای عمر تو خیانت كردی كه راز او را نزد من افشا كردی اما جواب وصیتهای او آنست كه ما را با مال او كاری نیست هر چه گفته است چنان كن، و اما چون او را كشتیم در دفن بدن او مضایقه نخواهیم كرد. و به روایت ابوالفرج ابن زیاد گفت اما در باب جثة مسلم شفاعت ترا قبول نخواهم كرد چونكه او را سزاوار دفن كردن نمی‌دانم به جهت آنكه با من طاغی در هلاك من ساعی بود.

اما حسین اگر او ارادة‌ ما ننماید ما اراده او نخواهیم كرد پس ابن زیاد رو به مسلم كرد و به بعضی كلمات جسارت آمیز با آن حضرت خطاب كرد مسلم هم با كمال قوت قلب جواب او را می‌داد و سخنان بسیار در میان گذاشت تا آخر الامر ابن زیاد علیه اللعنه ولدالزنا ناسزا به او و حضرت امیر المومنین علیه السلام و امام حسین علیه السلام و عقیل گفت پس بكر بن حمران را طلبید و ابن ملعون را مسلم ضربتی بر سرش زده بود پس او را امر كرد كه مسلم را ببر به بام قصر و او را گردن بزن، مسلم گفت به خدا سوگند اگر در میان من و تو خویشی و قرابتی بود حكم به قتل من نمی‌كردی.

و مراد آن جناب از این سخن آن بود كه بیاگاهاند كه عبیدالله و پدرش زیاد بن ابیه زنا زادگانند و هیچ نسبی و نژادی از قریش ندارند.


پس بكر بن عمران لعین دست آن سلالة اخیار را گرفت و بر بام قصر برد و در اثنای راه زبان آن مقرب درگاه به حمد تو ثناء و تكبیر و تهلیل و تسبیح و استغفار و صلوات بر رسول خدا (ص) جاری بود و با حق تعالی مناجات می‌كرد و عرضه می‌داشت كه بارالها تو حكم كن میان ما و میان این گروهی كه ما را فریب دادند و دروغ گفتند و دست از یاری ما برداشتند پس بكر بن حمران لعنه الله علیه آن مظلوم را در موضعی از بام قصر كه مشرف بر كفشگران بود برد و سر مباركش را از تن جدا كرد و آن سر نازنین به زمین افتاد پس بدن شریفش را دنبال سر از بام به زیر افكند و خود ترسان و لرزان به نزد عبیدالله شتافت، آن ملعون پرسید كه سبب تغییر حال تو چیست؟ گفت: در وقت قتل مسلم مرد سیاه مهیبی را دیدم در برابر من ایستاده بود و انگشت خویش را به دندان می‌گزید و من چندان از او هول و ترس برداشتم كه تا بحال چنین نترسیده بودم آن شقی گفت چون می‌خواستی به خلافت عادت كار كنی دهشت بر تو مستولی گردیده و خیال در نظر تو صورت بسته:

چه شد خاموش شمع بزم ایمان             بیاوردند هانی را ز زندان
گرفتندش سر از پیكر به زودی                      بجرم آنكه مهماندار بودی

پس ابن زیاد هانی را برای كشتن طلبید و هر چند محمد بن اشعث و دیگران برای او شفاعت كردند سودی نبخشید پس فرمان داد هانی را ببازار برند و در مكانی كه گوسفندان را به بیع و شرا در می‌آوردند گردن زنند پس هانی را كتف بسته از دارالاماره بیرون آوردند و او فریاد بر می‌داشت كه وامذ حجاه ولامذحَجَ لی الیَوم با مذحجاه و اَین مذحج.

از حبیب السیر نقل است كه هانی بن عروه از اشراف كوفه و اعیان شبعه به شمار می‌رفت و روایت شده كه به صحبت پیغمبر صلی الله علیه و آله تشرف جسته و در روزی كه شهید شد هشتاد و نه سال داشت و در مروج الذهب مسعودی است كه تشخص و اعیانیت هانی چندان بود كه چهارهزار مرد زره‌پوش با او سوار می‌شد و هشت هزار پیاده فرمان پذیر داشت و چون احلاف یعنی هم عهدان و همسوگندان خود را از قبیله كنده و دیگر قبائل دعوت می‌كرد سی هزار مرد زره پوش او را اجابت می‌نمودند این هنگام كه او را به جانب بازار برای كشتن می‌بردند چندانكه صیحه می‌زد و مشایخ قبایل را به نام یاد می‌كرد و وامذحجاه می‌گفت هیچكس او را پاسخ نداد لاجرم قوت كرد و دست خود را از بند رهائی داد و گفت آیا عمودی یا كاردی یا سنگی یا استخوانی نیست كه من با آن جدال و مدافعه كنم، اعوان ابن زیاد كه چنین دیدند به سوی او دویدند و او را فرو گرفتند و این دفعه او را سخت ببستند و گفتند گردن بكش گفت من به عطای جان سخی نیستم و بر قتل خود اعانت شما نخواهم كرد، پس یك تن غلام ابن زیاد كه رشید تركی نام داشت ضربتی بر او زد و در او اثر نكرد هانی گفت:

اِلَی اللهِ الْمعاد اَلّلهُمَّ اِلی رَحْمَتِكَ وَ رِضْوانِكَ.

یعنی بازگشت همه به سوی خداست، خداوندا مرا ببر به سوی رحمت و خوشنودی خود، پس ضربتی دیگر زد و او را به رحمت الهی واصل گردانید.

و چون مسلم و هانی كشته گشتند به فرمان ابن زیاد عبدالاعلی كلبی را كه از شجعان كوفه بود و در روز خروج مسلم به یاری مسلم خروج كرده بود و كثیر بن شهاب او را گرفته بود، و عماره بن صلخت ازدی را كه او نیز ارادة یاری مسلم داشت و دستگیر شده بود هر دو را آوردند و شهید كردند، و موافق روایت بعضی از مقاتل معتبره ابن زیاد امر كرد كه تن مسلم و هانی را بگرد كوچه و بازار بگردانیدند و در محلة گوسفند فروشان بدار زدند. و سبط بن الجوزی گفته كه بدن مسلم را در كناسه بدار كشیدند. و به روایت سابقه چون قبیلة مذحج چنین دیدند جنبشی كردند و تن ایشان را از دار به زیر آوردند و برایشان نماز گزاردند و به خاك سپردند.

پس ابن زیاد سر مسلم را به نزد یزید فرستاد و نامه به یزید نوشت و احوال مسلم و هانی را در آن درج كرد چون نامه و سرها به یزید رسید شاد شد و امر كرد تا سر مسلم و هانی را بر دروازة دمشق آویختند و جواب نامة عبیدالله را نوشت و افعال او را ستایش كرد و او را نوازش بسیار نمود و نوشت كه شنیده‌ام حسین (ع) متوجه عراق گردیده است باید كه راهها را ضبط نمائی و در ظفر یافتن با وسعی بلیغ به عمل آوری و به تهمت و گمان مردم را به قتل رسانی و آنچه هر روز سانح می‌شود برای من بنویسی والسلام.

و خروج مسلم در روز سه شنبه ماه ذی الحجه بود و شهادت او در روز چهارشنبه نهم كه روز عرفه باشد واقع شد. و ابوالفرج گفته مادر مسلم ام ولد بود و علیه نام داشت و عقیل او را در شام ابتیاع نموده بود.

مؤلف گوید كه: عدد اولاد مسلم را در جائی نیافتم، لكن آنچه بر آن ظفر یافتم پنج تن شمار آوردم نخستین عبدالله بن مسلم كه اول شهید از اولاد ابوطالب است در واقعه طف بعد از علی اكبر و مادر او رقیه دختر امیرالمومنین علیه السلام است. دوم محمد و مادر ام ولد است و بعد از عبدالله در كربلا شهید گشت. و دو تن دیگر از فرزندان مسلم به روایت قدیم محمد و ابراهیم است كه مادر ایشان از اولاد جعفر طیار می‌باشد، و كیفیت حبس و شهادت ایشان بعد از این به شرح خواهد رفت. فرزند پنجم دختركی سیزده ساله به روایت اعثم كوفی و او با دختران امام حسین علیه السلام در سفر كربلا مصاحبت داشت و بدانكه مسلم بن عقیل را فضیلت و جلالت افزون است از آنكه در این مختصر ذكر شود كافی است در این مقام ملاحظه حدیثی كه در آخر فصل پنجم از باب اول به شرح رفت و مطالعه كاغذی كه حضرت امام حسین علیه السلام به كوفیان در جواب نامه‌های ایشان نوشت و قبر شریفش در جنب مسجد كوفه واقع و زیارتگاه حاضر و بادی و قاضی و دانی است. و سید بن طاوس از برای او دو زیارت نقل فرموده واحقر هر دو زیارت را در كتاب هدیه الزائرین نقل نمودم و قبر هانی رحمه الله مقابل قبر مسلم واقع است. و عبدالله بن زبیر اسدی هانی و مسلم را مرثیه گفته در اشعاری كه صدر آن این است:

فَاِنْ كُنْتَ لاتَدْرینَ مَا الْمَوْتُ فَانْطُری
اِلی هانِی فِی السُّوْقِ وِ ابْنِ عَقیلٍ

( وَ انّیِ لاَ سْتَحْسِنُ قَوْلَ بَعْضِ السّادَهِ الجَلیلِ فی رِثاًءِ مُسْمِمِ بْنِ عقیلٍ )

سقتك دَماً یَابْنَ عَمّ الْحُسَیْن                  مَدامِعُ شیعَتِكَ السّافِحَه
وَ لابَرَحَتْ هاطِلاتُ الدُّمُوعِ               تُحَیّكَ غادِیَهً رائِحَهً
لاِنّكَ لَمْ تَرومَن شَرْبَهَ                   ثنایاكَ فیها غَدَتْ طائَحَه
رمُوكَ مِنَ الْقَصْرِ اذْ اَوْ ثَقُوكَ         فَهَل سَلِمَتْ فیكَ مِنْ جارِحَه
تَجُرّ بِاَسْواقِهِمْ فشی الْحِبالِ       اَلَسْتَ اَمرُهُمُ الْبارحًه
اَتَقضی وَلَمْ تَیْكِكَ الْباكیات                اَمالَكَ قِی الْمِصْر مِن نائحه
لَئن تقض نحْباً فَكَمْ فی رزوُد               عَلَیْكَ العَشیّه مِنْ صائحه




:: مرتبط با: تاریخ عاشورا (قبل از عاشورا) ,
تاریخ انتشار : جمعه 24 آبان 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز


اینم یه تحقیق جالب و آموزنده درباره ی پایان نامه بهبود کارآیی روش های انتشار اطلاعات در شبکه های حسگر بیسیم  كه میتونید اون رو از لینك زیر دانلود كنین


دانلود 



:: مرتبط با: پایان نامه و پروژه (جدید) ,
:: برچسب‌ها: پایان نامه روش های ساخت و اندازه گیری پره های توربین گازی , پره های توربین گازی , توربین گازی , اندازه گیری پره های توربین گازی , پایان نامه توربین گازی , دانلود رایگان پایان نامه بهبود کارآیی روش های انتشار اطلاعات در شبکه های حسگر بیسیم , شبکه , بی سیم ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز


اینم یه تحقیق جالب و آموزنده درباره ی حسابداری دولتی كه میتونید اون رو از لینك زیر دانلود كنین


دانلود 



:: مرتبط با: پروژه و تحقیق حسابداری و مدیریت (جدید) ,
:: برچسب‌ها: حسابداری دولتی , تحقیق در مورد حسابداری دولتی , دانلود تحقیق حسابداری دولتی , بررسی تاثیراتوماسیون اداری بر بهبود تصمیم گیری مدیران ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز


اینم یه تحقیق جالب و آموزنده درباره ی پایان نامه در مورد مدیریت ایمنی سیستم ها كه میتونید اون رو از لینك زیر دانلود كنین

این پایان نامه در 138 صفحه بصورت word میباشد

دانلود 
  - 


:: مرتبط با: پروژه و تحقیق حسابداری و مدیریت (جدید) ,
:: برچسب‌ها: مدیریت ایمنی سیستم ها , پایان نامه مدیریت , پایان نامه مدیریت صنعتی , آموزش حسابداری , حسابداری , آموزش حسابداری به کمک رایانه , پروژه حسابداری , پاور پوینت حسابداری , تحقیق در مورد حسابداری , سرمایه , پروژه مالی ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز


اینم یه تحقیق جالب و آموزنده درباره ی پروژه حسابداری كه میتونید اون رو از لینك زیر دانلود كنین


دانلود 



:: مرتبط با: پروژه و تحقیق حسابداری و مدیریت (جدید) ,
:: برچسب‌ها: پروژه حسابداری , دانلود رایگان پروژه حسابداری , دانلود پروژه حسابداری , تحقیق حسابداری ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز


اینم یه تحقیق جالب و آموزنده درباره ی مقاله حسابداری به زبان لاتین با ترجمه كه میتونید اون رو از لینك زیر دانلود كنین


دانلود 
  - 


:: مرتبط با: پروژه و تحقیق حسابداری و مدیریت (جدید) ,
:: برچسب‌ها: دانلود مقاله حسابداری , مقاله حسابداری با ترجمه ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز


اینم یه تحقیق جالب و آموزنده درباره ی پروژه حسابداری صنعتی كه میتونید اون رو از لینك زیر دانلود كنین


دانلود 



:: مرتبط با: پروژه و تحقیق حسابداری و مدیریت (جدید) ,
:: برچسب‌ها: پروژه حسابداری صنعتی , دانلود رایگان پروژه حسابداری صنعتی , دانلود پروژه حسابداری صنعتی , تحقیق حسابداری صنعتی , تحلیل دینامیکی کیفیت زندگی کاری , پروژه تحلیل دینامیکی کیفیت زندگی کاری پایان نامه کارشناسی ارشد مدیریت , دانلود پایان نامه کارشناسی ارشد مدیریت , بررسی عوامل موثر بر نوآوری تکنولوژیک در موسسات کوچک و متوسط , تحقیق بررسی عوامل موثر بر نوآوری تکنولوژیک در موسسات کوچک و متوسط , بررسی نگرش دینی ( مثبت و منفی ) برتفکرانتقادی دانشجویان رشتۀ علوم تربیتی , بررسی نگرش دینی برتفکرانتقادی دانشجویان رشتۀ علوم تربیتی , پایان نامه جهت اخذ درجۀ کارشناسی رشتۀ مدیریت آموزشی , پایان نامه کارشناسی رشتۀ مدیریت آموزشی , دانلود پایان نامه کارشناسی رشتۀ مدیریت آموزشی , تحقیق کامل در مورد بررسی نقش رسانه‌های جمعی(با تاکید بر تلویزیون) در الگوپذیری و رفتار کودکان , تحقیق کامل در مورد بررسی نقش رسانه‌های جمعی در الگوپذیری و رفتار کودکان , بررسی نقش رسانه‌های جمعی(با تاکید بر تلویزیون) در الگوپذیری و رفتار کودکان , بانک مقالات isi رشته مدیریت , مقالات isi رشته مدیریت , بانک مقالات isi مدیریت , مقالت isi حسابداری , جدیدترین مقالات isi حسابداری , بهترین مقالات isi حسابداری , مقالات بین المللی حسابداری , پایان نامه بررسی میزان تحمل استرس بین دانشجویان مجرد و متاهل رشته روانشناسی , بررسی میزان تحمل استرس بین دانشجویان مجرد و متاهل رشته روانشناسی , مقابله با استرس از نظر دیدگاه روانشناسی ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز


اینم یه تحقیق جالب و آموزنده درباره ی پایان نامه مهندسی کامپیوتر كه میتونید اون رو از لینك زیر دانلود كنین

موضوع : پیاده سازی کتابخانه قطعات الکترونیک

دانلود 



:: مرتبط با: پروژه و تحقیق رشته کامپیوتر (جدید) ,
:: برچسب‌ها: پیاده سازی کتابخانه قطعات الکترونیک , پایان نامه مهندسی کامپیوتر پروژه های قابل ارایه مهندسی کامپیوتر , پروژه های پاورپوینت مهندسی کامپیوتر , بهترین پروژه های مهندسی کامپیوتر , پروژه به زبان سی , پروژه به زبان c , پروژه کارشناسی کامپیوتر , پروژه برنامه نویسی کامپیوتر به زبان بیسیک , پروزه برنامه نویسی به زبان ویژوال بیسیک , انلود پروزه برنامه نویسی به زبان ویژوال بیسیک , پروژه برنامه نویسی به زبان ویژوال بیسیک , دانلود پروژه برنامه نویسی به زبان ویژوال بیسیک , برنامه نویسی به زبان ویژوال بیسیک , پروژه برنامه نویسی , پروژه برنامه نویسی به زبان بیسیک , دانلود پروژه کاردانی , دانلود پروزه کارشناسی , ربات مسیریاب , دانلود پروزه ربات , دانلود پروژه ربات مسیریاب , پروژه ساخت ربات , پایان نامه ربات مسیریاب , دانلود پایان نامه ربات , دانلود رایگان پروژه برنامه نویسی کامپیوتر , دانلود پروژه کامپیوتر , پروژه کامپیوتر , آموزش تصویری word و power point , آموزش تصویری word , آموزش تصویری power point , اموزش تصویری کامپیوتر , دانلود پایان نامه کارشناسی ارشد کامپیوتر , پایان نامه فوق لیسانس کامپیوتر , پایان نامه کارشناسی ارشد کامپیوتر نرم افزار , بومی کردن چارچوب زکمن برای سازمان چابک , تدوین متدولوژی برنامه ریزی معماری سازمانی , بررسی و تدوین سبک معماری فناوری اطلاعات سازمانی , ارایه و توصیف راهکارهایی به منظور مستند سازی طراحی نرم افزار بر پایه الگوها , ارایه مدل یکپارچه برای فرایند مدیریت کسب و کار با رویکرد معماری سرویس گرا , ارایه روشی برای ارزیابی بلوغ معماری سازمانی , یک روش مبتنی بر معماری مدل رانه برای مدل سازی یکپارچه سلول های چارچوب زکمن , روشی برای تلفیق جنبه گرایی و سرویس گرایی با هدف بهبود کیفیت نرم افزار ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز


اینم یه تحقیق جالب و آموزنده درباره ی پروژه درس انتقال داده (طراحی و ساخت یک سیستم کنترل ورود و خروج ) كه میتونید اون رو از لینك زیر دانلود كنین


دانلود 



:: مرتبط با: پروژه و تحقیق رشته کامپیوتر (جدید) ,
:: برچسب‌ها: پروژه درس انتقال داده , طراحی و ساخت یک سیستم کنترل ورود و خروج , پروژه پاورپوینت رشته مهنسی کامپیوتر , پروژه مهنسی کامپیوتر ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز


اینم یه تحقیق جالب و آموزنده درباره ی تحقیق جاوا اسكریپت كه میتونید اون رو از لینك زیر دانلود كنین


دانلود 



:: مرتبط با: پروژه و تحقیق رشته کامپیوتر (جدید) ,
:: برچسب‌ها: تحقیق جاوااسكریپت , دانلود تحقیق کامپیوتر ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز


اینم یه تحقیق جالب و آموزنده درباره ی دانلود جزوه آموزشی زبان اسمبلی (زبان ماشین) كه میتونید اون رو از لینك زیر دانلود كنین


دانلود 



:: مرتبط با: پروژه و تحقیق رشته کامپیوتر (جدید) ,
:: برچسب‌ها: آموزش زبان اسمبلی(زبان ماشین) , اسمبلر ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز


اینم یه تحقیق جالب و آموزنده درباره ی جزوه آموزشی زبان ویژیال بیسیک كه میتونید اون رو از لینك زیر دانلود كنین


دانلود 



:: مرتبط با: پروژه و تحقیق رشته کامپیوتر (جدید) ,
:: برچسب‌ها: جزوه آموزشی زبان ویژیال بیسیک , دانلود رایگان جزوه آموزشی زبان ویژیال بیسیک ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز


اینم یه تحقیق جالب و آموزنده درباره ی پروژه طراحی وب سایت کلیه امکانات رفاهی یک هتل كه میتونید اون رو از لینك زیر دانلود كنین


دانلود 



:: مرتبط با: پروژه و تحقیق رشته کامپیوتر (جدید) ,
:: برچسب‌ها: پروژه طراحی وب سایت کلیه امکانات رفاهی یک هتل , دانلود پروژه طراحی وب سایت کلیه امکانات رفاهی یک هتل , دانلود پروژه رشته کامپیوتر ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز


اینم یه تحقیق جالب و آموزنده درباره ی تحقیق در مورد روش ذخیره سازی و رمز گذاری روی CD  كه میتونید اون رو از لینك زیر دانلود
کنید


دانلود 



:: مرتبط با: پروژه و تحقیق رشته کامپیوتر (جدید) ,
:: برچسب‌ها: دانلود تحقیق در مورد CD , رمز گذاری CD , ذخیره سازی روی CD ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز


اینم یه تحقیق جالب و آموزنده درباره ی تحقیق در مورد فشرده سازی در DVD كه میتونید اون رو از لینك زیر دانلود كنین


دانلود 



:: مرتبط با: پروژه و تحقیق رشته کامپیوتر (جدید) ,
:: برچسب‌ها: تحقیق در مورد فشرده سازی در dvd ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز


اینم یه تحقیق جالب و آموزنده درباره ی پایان نامه بررسی راه های نفوذ ویروس به رایانه و روش های جلوگیری از آن كه میتونید اون رو از لینك زیر دانلود كنین


دانلود 



:: مرتبط با: پروژه و تحقیق رشته کامپیوتر (جدید) ,
:: برچسب‌ها: دانلود پایان نامه , دانلود پردژه , دانلود رایگان پایان نامه , بررسی راه های نفوذ ویروس به رایانه و روش های جلوگیری از آن ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
نوشته شده توسط : سید محمد طاها پالیز


اینم یه تحقیق جالب و آموزنده درباره ی پایان نامه در مورد محاسبات ابری كه میتونید اون رو از لینك زیر دانلود كنین


دانلود 



:: مرتبط با: پروژه و تحقیق رشته کامپیوتر (جدید) ,
:: برچسب‌ها: پایان نامه مهندسی کامپیوتر , پایان نامه مهندسی کامپیوتر نرم افزار , پروژه بسیار زیبای Visual Basic.Net , Visual Basic.Net , پروژه مهندسی کامپیوتر ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 خرداد 1392 | نظر سنجی |
 

 


 
 کتابخانه ی مجازی - بـزرگـتـریـن مـرجـع دانـلـود تـحـقـیـقـات و مـقالـات و کـتـاب و دانلود رایگان انواع پروژه هایی مانند


KETABE DANESH


   
** برای دیدن بهتر این وبلاگ از Internet Explorer استفاده نكنید **